خاطرم آید که شب ها

خاطرم آید که شب ها
با تمام آرزوها
بوسه بر لب های تشنه
می زدیم اما دریغا

می روم غمگین و خسته
با تنی سرد و شکسته
می روم اشکی بریزم
با دلی در خون نشسته

کوچه ها ای کوچه ها
کوچه های آشنا
بشنوید بهر خدا
این قصه ی درد مرا

می کشم بر دوش خود
کوله بار غصه را
با غمی بی انتها
آخر مرا کرده رها

کو چه ها شاید نداند
این چنین دلگیرم امشب
این همه افسرده حالم
ای خدا می میرم امشب
دیدگاه ها (۸)

ای شمع چه میخندی ؟به شَب تیره خاموشَم؟بخدا مُردم از این حَسر...

دشت هایی چه فراخ...کوه هایی چه بلند...در گلستانه چه بوی علفی...

ما را ثمری نیست ز بی حاصلی عمرعشقی نچشیدیم و ندیدیم و بمردیم...

در منآهنگِ هزار و یک کوچ است به سمتِ تو...

بزن باران که امشب بی‌قرارم  برای دیدنش چشم انتظارمببار ای تی...

🌸 بــِســْم اللــّهِ الـرَّحـْمـَن الـرَّحـيم🍃🌸🍀‌ منم آن در ...

از ترامپ قمار باز وجانی ومجرم اپستین به ملت ایران.... ♨️ دون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط