عشق مافیا

{عشق مافیا}
{part:1}
(ویو ا.ت)
سلام من کیم جسیکا هستم و یه خواهر دارم به اسم جنی من و خواهرم از بچگی با هم بزرگ شدیم پدر و مادر مون خیلی وقته از دنیا رفتن و فقط موندیم من و جنی البته ما الان مافیا های بزرگ و پولدار سئول هستیم و دو تا دوست پسر داریم که اون ها هم مثل ما مافیای های بزرگ و پولداری هستن برادر هم هستن اسمشون هم جونگ کوک و تهیونگ هست و قراره فردا باهم چهار تایی بریم مأموریت البته اولین باره هر چهار تامون میریم مأموریت
(پرش زمانی به فردا)
جنی: جسیکا آماده ای بریم پایین جونگ کوک و تهیونگ منتظرن
جسیکا:اره اماده ام بریم
نویسنده:جنی و جسیکا رفتن پایین و تهکوک هم از ماشین پیاده شدن
تهکوک هم زمان:دخترا خیلی جذاب شدین(لبخند شیطانی)
جنی:معلومه ما از قبل هم جذاب بودیم بعدشم اونطوری لبخند نزنید الان وقته اون کارا نیست
جونگ کوک:الان نیست ولی بعد مأموریت که هست مگه نه جسیکا؟
جسیکا:درسته کوکی(با خنده بدبختانه)
تهیونگ:خیلی خب دیگه سوار شیم راه بیفتیم
(پرش زمانی به بعد مأموریت)
جسیکا:واییی چه بکش بکشی بود
جنی:به من که خیلی حال داد
تهیونگ:منم
جونگ کوک:منم همینطور
جسیکا:یعنی اینجا فقط منم که به این وضعیت عادت نکردم ای خدااااا(با لحن غر زدن)
نویسنده:جونگ کوک کنار جسیکا بود و جسیکا رو تو آغوشش گرفت
جونگ کوک:عشقم نگران نباش به زودی بهش عادت میکنی
جسیکا:اوهوم
راننده:آقا رسیدیم عمارت
جونگ کوک:باشه
نویسنده:هر چهار تاتون از ماشین پیاده شدین و رفتید به عمارت هاتون چون که عمارت جونگ کوک و تهیونگ کنار هم بودن و تو و جنی هم قرار بود چند روز پیش اونا بمونین
(ویو جونگ کوک و جسیکا تو عمارت داخل اتاق جونگ کوک)
نویسنده:جسیکا و جونگ کوک لباس هاشون رو عوض کردن و جسیکا هم بعدش پرید رو تخت و دراز کشید
جسیکا:آی خدا چقدر خستم
جونگ کوک:خسته چی الان وقته ورزش هست بیبی گرل
جسیکا:زده به سرت نصفه شبی ورزشه چی
جونگ کوک:الان میفهمی
نویسنده:این یدفعه رو بهتون رحم میکنم و قسمت های🔞رو نمینویسم ولی دفعه بعدی قراره بخونید پس آماده باشید😁
دیدگاه ها (۳)

واییی رفتیم اکسپلور مرسییییی از همتون ماچ بهتون😘😘😘😘😘😘❤❤❤❤❤❤❤

رپ خوندن جونگکوکییییی🤤🤤🔥🔥❤️❤️

{رمان:عشق مافیا}(کپشن رو حتما بخون)مشخصات رمان:شخصیت ها:جنی،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط