دارم زندگی نامه اوسی های بدبختم رو مینویسم

دارم زندگی نامه اوسی های بدبختم رو مینویسم
بخونید ببینید تا اینجا اوکیه....اگه اره بگید ادامش رو بزارم
سوما اوچو

سوما دختر بزرگ خانواده اوچو بود .
معمولا پر انرژی بود و یک جا بند نمیشد.
یک روز که مثل همیشه با برادر بزرگترش *کیوشی* برای برگشتن به دهکده از جنگل رد میشد از میان بوته ها صدایی شنید....
کمی ایستاد و به بوته ها خیره شد ، کیوشی دستش را گرفت
*خواهر چرا وایسادی؟ باید زود تر به دهکده برگردیم*
سوما بدونه اینکه نگاهش را از روی بوته ها بردارد به بوته ها اشاره کرد....
حال میکنید چه با جزئیات مینویسم🗿🤌
دیدگاه ها (۷)

چرت و پرت تقدیم شما

یکم دیر شد ولی خب ادامه دادم https://wisgoon.com/chiuri2026/...

Hotel Blue Moon | هتل ماه آبی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط