می شود

می شود
 

بی خیال بغض هایی شد
که ایدئولوژی خاص خود را دارند...،
وقتی با بودنت
آب حوض چشمانم را عوض می کنی
تا اشک شوم،
به شرط شوق بودن...

 
بیا و
ریش سفیدی تنهایی ام را کن
و پرچم سفیدی باش
میان جنگ های درونی من...
 

بیا...می خواهم
شبیه یک سرباز فراری از
جبهه ی نبردِ کابوس ها
پناهنده به سنگرِ نگاهت شوم...،
 

بیا...که


دست دادگاه صحرایی ِ بی کسی ها
به مصونیت سیاسی ِ آغوشت نمی رسد.......

دنیا با لحن آغوش تو
هم صحبت مادام العمر من است...
سایه ام را روشن کن
تا عقلم به لمس خدا،قد بدهد...
بیا و بمان...،
این زبان دیگر نایی برای گاز گرفتن ندارد...،
وقتی صحبت از نبودنت می شود...

#حمیدرضا_هندی



#دلنوشته_های_کوچه_پشتی
https://telegram.me/joinchat/BYIBETypQYYlvvnrZeAdZA
دیدگاه ها (۴)

تو را بانو نامیده‌امبسیارند از تو بلندتر، بلندتربسیارند از ت...

"کلنا عباسک یا زینب"ما را ز خاندان کرم آفریده‌اند یک موج از ...

هر بعد از ظهر همین استبویِ ادکلنِ ِ تنهایی ام،کافه را بر می ...

ماندن های زیاد خفه می کندمعشوقی را که تطمیع عشق دیگری شده اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط