الا ای قطره ی اشکی که بر مژگانم آویزی

الا ای قطره ی اشکی که بر مژگانم آویزی
هزاران عقده بگشایی اگر بر دامنم ریزی

نمیدانم چه میخواهی.چه میجویی.چه میگویی؟
که گه بر دیده بنشینی گهی از دیده بگریزی

تو آن گویای خاموشی که شرح حال دل گویی
توآن در گران قدری که از دریای دل خیزی

گهی از شوق میرقصی گهی از درد می غلتی
به آن حالت فریبایی بدین صورت غم انگیزی

چو کالای محبت را خریداری نمی یابی
ز مینای دلم هر شب به جام دیده میریزی

الا ای کوکب افسرده ی بخت غم آلودم!
به محنت ها چه آمیزی ز شادی ها چه پرهیزی؟

به جرم خنده دوشینم در اندوهم چه بنشانی؟
نه آیین وفا باشدکه با درمانده بستیزی

کنون کز گلشن چشمم گل اندوه می روید؟
چه جای شکوه دیگر از نسیم سرد سرد پاییزی؟؟؟

. 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
دیدگاه ها (۰)

عقل باشد راه بند هر خطا جهل باشد منشأ جور و جفا عقل را ب...

سخت است دلم دستِ تو باشد تو نباشیهستیِ من از هستِ تو باشد تو...

تو گفتی من به غیر از دیگرانم،چنینم در وفاداری، چنانم!تو غیر ...

سَئَلَ عَنْ عَلِىٍّ رَجُلٌ اَىُّ الاعمالِ اَحَبُّ اِلَى اللّ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط