کای گفته

کای گفته
« بابام وقتی جوون بود عاشق نقاشی بود و دلش میخواست یه هنرمند بشه اما نتونست رویاش رو دنبال کنه، ازدواج کرد و بچه دار شد ، تا اینکه یه روز تو تلوزیون یه مرد در حال رقصیدن رو دیدم و گفتم منم میخوام مثل اون ، اینکارو بکنم
یک سال بعدش من و مامانم و خواهرام اومدیم سئول ولی بابام نیومد
برای اینکه بتونه خرج زندگی و کلاس رقص من رو در بیاره ، تو شهرکوچیکمون موند
اون میدونست که رها کردن رویا ها چقدر سخته برای همین تصمیم گرفت اونجا بمونه، منم نا امیدش نکردم
از طرفی مامانم خیلی مراقب نمره هام بود
نمره هام بد نبود ولی تنها چیزی که من میخواستم رقصیدن بود ، یه روز که از فعالیت های مدرسه فرار کردم و برای رقصیدن رفتم مامانم فهمید
با خودم گفتم کارم تمومه ولی اون زد رو شونم گفت بریم بستنی بخوریم؟
اون موقع بود که فهمیدم مامانم هم از رویام حمایت میکنه 🤍»

پدر کای یه مغازه کوکی فروشی و نونوایی داشت که اتفاقا خیلی هم معروف بوده
استعداد خیلی خوب و زیادی تو نقاشی و طراحی داشته و حتی یه دفتر پر از نقاشی برای رائون و راهی درست کرده
دیدگاه ها (۰)

۷ می سال ۲۰۱۸ پدر کای بر اثر یه بیماری مزمن ( که فن‌ها حدس م...

اینجا تو دوران کنسرت های الیشن پدرکای مریض بود کای خیلی تو خ...

موضوع امروز خانواده جونگینه فکر کردم باید یکم بیشتز در مورد ...

اینا هم برای پایان امروز... شب بخیر 😁😁پوستر رو نتونستم زیاد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط