دیوانه نیستم...

دیوانه نیستم...
اما نمی دانم چرا مدام با
" تو " که نیستی حرف
می زنم ...؟!
دیدگاه ها (۱)

از پنجره یرو به خیابان اتاقت...آن قدر که من خاطره دارمتو ندا...

‍ مثلا همین حالاکه فکرش را هم نمی‌کنمدلت تنگ شوددلت خیلی تنگ...

بگشای لباز خنده مست کن، مرا...با یک جهان، جرعه ای نوشیدم زجا...

انتظار تو را میکشمای نیامده که هرگز نخواهی آمدو من همچنانچشم...

نمی‌دانم چه رازی خفته در چشمان زیبایت...که عاقل سمت چشمت می‌...

دلتنگ توام،تا شادمانه مرا ببینندشاخه هابه شکل نام تو سبز می ...

من حرف نمی زنم شما اخه نگا کنید (اسلاید دومی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط