تا وقتی که نفس میکشم فصل پارت

تا وقتی که نفس میکشم فصل ۲ پارت ۳



از دید گلوریا



دستامو آروم گذاشتم روی دیوار دروازه! خب با شماره ی ۱..۲..۳، با پا خودمو کشیدم بالای دیوار! بالاخره سه ماه تمرین بی وقفه جواب داد. به دور و ور یه نگاهی انداختم.. نگهبانا سرگرم گپ زدن باهم بودن، خب این بهترین فرصته گلوری! وقتشه..
پاورچین پاورچین از نگهبانا گذشتم.
اون شنل نامرئی ک پوشیده بودم خیلی موثر بود واسم!
کاخ نینا روی آسمون بود.
برای همین فرار کردن ازش غیر ممکن بود. اما من میتونستم با یه چیزی راحت از اینجا فرار کنم! اونم یک ابر!
بعد از ماه ها جستجو متوجه ی این شدم ک یه ابر هرسال از منطقه اینجا رد میشه، هدف من این بود ک بدون هیچ دردسری برسم بهش و مسافره یک سفر به زمین بشم! آره این تنها فرصتیه که دارم! شاید پریدن روی یک ابر خیلی غیرممکن به نظر برسه اما همه چی تو سرزمین ستارگان ممکنه! حتی اگه ابلهانه ترین چیزه ممکن باشه!
تقریباً رسیده بودم، تمام راه هایی ک ممکنه نگهبانا توشون رفت و آمد داشته باشن و چک کرده بودم و...
_میگم الکس! تو هم خیلی وقته بهش فکر میکنی!
اههههه لعنتیییییییی!
با یه حرکت دوباره خودمو مخفی کردم.
این نگهبانا از کجا اومده بودند! نباید اینجا باشن!
×صب کن جرج! تو هم اونو دیدی؟
_چیو؟!
×یه چیزی سمت دروازه ی خروجی تکون خورد.
_کجا؟
×اون سمت.‌.
عرق سرد رو پیشونیم چکید.
چند ماه این نقشه رو برنامه ریزی کردم!
خدایا کمکم کن!!!
_داداش توهم زدی! هیچی اونجا نیست ک..
×باور کن با چشای خودم دیدم!
_باید الان بریم سره پست هامون..
×خب حداقل بذار برم چک کنم
_باشه بدووو!
نه‌نه! برید دیگه! خواهش میکنم!! بیخیال شید.
تمام این حرفا رو تو ذهنم میزدم! اگه گیرم مینداختن! آخرین فرصتمو برای فرار از دست میدادم! !





از دید جیمین



+خب از این سمت وارده اتاق سیترا میشین! باید با ماسک صورتاتون رو بپوشونید.
تق تق تق‌‌..
با صدای در از جا پریدم!
+زود باشید بدویید. این کاغذا رو از روی میز جمع کنید!
_شاهزاده؟ داخلید؟
در رو باز کردم چهره ام خورد به اون دختره پرافاده!
_چیکار میکردین؟
خیلی دوست داشتم یه 《به تو چه》ی ناز بارش کنم ولی حیف ک دستم جلو این بسته‌ست!
+دلیلی نمیبینم بخوام برای شما توضیح بدم
با نیشخند گفت:
_مشخصه! ولی اگه چیزه مشکوکی باشه شاید نتونم خودمو کنترل کنم ک به مادرم نگم!
سانی دختره سیترا بود، و همینطور یه شخصه بسیار سیریش و رومخ!
کاش به جای دستور قتل سیترا این دختره رو خفه میکردم!!
_شاهزاده جیمین؟ جوابمو نگرفتم!
+آه.. راستش..
_این زهره روی میز؟
+چی؟! عاممم..اه..
ادامه در پارت های بعد...
.
.
.
.
.
دیدگاه ها (۴۴)

خاطرات یک آرمی فصل ۳ پارت ۲۰+راستی بچه‌ها! من عاشق شدم!اعضا:...

خاطرات یک آرمی فصل ۳ پارت ۲۱_بله؟!+نههههههههه!سریع گوشی رو ا...

#ج‌ناشناس‌!+این‌پیامامام‌چرا‌نمیاد....!؟😑 چرا‌نباید‌بخواد‌تو...

خاطرات یک آرمی فصل ۳ پارت ۱9سه روز میگذشت و منه بدبخت هنوز ت...

اینکه.........مامان و بابام اومدن و گفتن:شینوبو .......ببین ...

این زندگی

عشق در تاریکی 23.< ویو کوک > کل شب به ا/ت فکر میکردم یعنی عا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط