بغض های کال من شوق رسیدن داشت، نه؟

بغض های کال من شوق رسیدن داشت، نه؟

اشک من دیدن که نه... اما شنیدن داشت، نه؟

از همان روزی که آدم دل به حوا داده بود

رقص گندم‌دانه‌ها در خوشه چیدن داشت، نه؟

قصر، زندان، قعر چاه؛ اصلاً چه فرقی می‌کند

ناز یوسف در همه‌عالم خریدن داشت، نه؟

کاشکی باور کنی تقصیر چشمانم نبود

آن انارِ گونه‌ها از دور چیدن داشت، نه؟

راستی یادم نمی‌آید، تو یادت مانده است

نبض من در دست‌های تو تپیدن داشت، نه؟

مثلِ تو تنها یکی، تنها یکی می‌آفرید

هرکه عاشق بود و قصد آفریدن داشت، نه؟
دیدگاه ها (۲)

چون شعرِ پنهان در گلویی دوستت دارمدر قالب هر آرزویی دوستت دا...

طاقت ندارم از نگاهت دور باشمیا پیش هم باشیم و من مجبور باشم....

نوشته بود برایم:خودت،سه نقطه،تمام."نوشتمش که:"دلم،چون؟چرا؟چگ...

می گفت زنده ام به تو و باوری نداشتاین پادشاه پشت سرش لشکری ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط