بوسه ای بخشید و خوابم کرد و رفت
بوسه ای بخشید و خوابم کرد و رفت
با لب لعلش، خرابم کرد و رفت،،
با نگاهش جسم و جانم را بسوخت،
بعد هم، عاشق خطابم کرد و رفت،،
رهزن دل بود، چشم ِ مست او!
ز آتش ِ عشقش، کبابم کرد و رفت،،
اشک ریزان همچو شمعی تا سحر!
سوختم،، چندانکه آبم کرد و رفت!
عاقبت، در جمع عاشقهای خویش،
عارفانه، انتخابم کرد و رفت،،
دید رسوا گشته ام در محفلش،،
بی وفا،، آخر جوابم کرد و رفت!
عشق من آمد ببالینم، شبی،،
با نوای بوسه، خوابم کرد و رفت
با لب لعلش، خرابم کرد و رفت،،
با نگاهش جسم و جانم را بسوخت،
بعد هم، عاشق خطابم کرد و رفت،،
رهزن دل بود، چشم ِ مست او!
ز آتش ِ عشقش، کبابم کرد و رفت،،
اشک ریزان همچو شمعی تا سحر!
سوختم،، چندانکه آبم کرد و رفت!
عاقبت، در جمع عاشقهای خویش،
عارفانه، انتخابم کرد و رفت،،
دید رسوا گشته ام در محفلش،،
بی وفا،، آخر جوابم کرد و رفت!
عشق من آمد ببالینم، شبی،،
با نوای بوسه، خوابم کرد و رفت
- ۱.۱k
- ۰۵ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط