بوسه ای بخشید و خوابم کرد و رفت

بوسه ای بخشید و خوابم کرد و رفت
با لب لعلش، خرابم کرد و رفت،،

با نگاهش جسم و جانم را بسوخت،
بعد هم، عاشق خطابم کرد و رفت،،

رهزن دل بود، چشم ِ مست او!
ز آتش ِ عشقش، کبابم کرد و رفت،،

اشک ریزان همچو شمعی تا سحر!
سوختم،، چندانکه آبم کرد و رفت!

عاقبت، در جمع عاشقهای خویش،
عارفانه، انتخابم کرد و رفت،،

دید رسوا گشته ام در محفلش،،
بی وفا،، آخر جوابم کرد و رفت!

عشق من آمد ببالینم، شبی،،
با نوای بوسه، خوابم کرد و رفت
دیدگاه ها (۲)

دلا ، شبها نمی نالی ، به زاری . سر راحت ، به بالین ، می گذار...

گویا گم شده اممدتی ست دراز که در تردیدمدرست در کانون گمراهی ...

من روانی مرده امکه شبها از جسم انسانیمبه کالبد گنجشککی ضعیف ...

عشق یعنی خواب باشی بوسه بیدارت کندیار با چشم خمار و مست تب د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط