موضوع: یک روز عادی با نیکولای
موضوع: یک روز عادی با نیکولای
*جونم براتون بگه که... شما اصن خاب ندارید. میدونم همتون افکارتون پراکنده شد ولی بله شما دوتا اصن خاب ندارید. چرا؟ چون باید مثل سرباز از دژهاتون (تخت هاتون) در برابر حملات اون یکی محافظت کنید و ممکنه در این راه شهید (آسیب ببینید تا ناموس-) بشید. برای همینه که ساعت یک شب ممکنه خیلی یهویی فئودور از اتاقش داد بزنه بگه "بنام روح القدس بگیرید بخابید دیگه!" درحالی که سیگمای بنده خدا سرشو میکوبه به دیوار. صبحا، البته، برنامه صبونه پرت کنون دارین. ممکنه خیلی رندوم وقتی داری در ارامش صبحانه میل میکنی، یه لیوان قهوه پرت شه روت. و خب صبحونه هم کوفت هر چهارتاتون میشه (و ما اینحا سیگما رو داریم که زیر میز داره صبحونشو میخوره-). توی طول روز، کارهای بی خطر و جالبی باهم انجام میدید. مثلا یه بار نیکولای از صخره هلت داد پایین و دقیقا یک ثانیه قبل برخوردت با زمین برت گردوند پیش خودش. یا، یبار وقتی همه داشتن ریلکس میکردن، تو برداشتی یدونه تانک از شنل نیکولای دراوردی. یبارم خیلی رندوم شنلشو انداختی تو ماشین لباسشویی با مایع لباسشویی تاژ شستیش تا ببینی اثرش از بین میره یا نه (البته که بعد نیکولای با همون شنل به مدت سه روز تلپورتت کرد توی جنگل تا با خرسا معاشرت کنی). عرضم به حضورتون که شبا هم ممکنه صدای انفجار های کوچیکی از اتاقتون بیاد که برای سیگما و فئودور کاملا عادی شده، میدونن دارین بازی میکنین*
*جونم براتون بگه که... شما اصن خاب ندارید. میدونم همتون افکارتون پراکنده شد ولی بله شما دوتا اصن خاب ندارید. چرا؟ چون باید مثل سرباز از دژهاتون (تخت هاتون) در برابر حملات اون یکی محافظت کنید و ممکنه در این راه شهید (آسیب ببینید تا ناموس-) بشید. برای همینه که ساعت یک شب ممکنه خیلی یهویی فئودور از اتاقش داد بزنه بگه "بنام روح القدس بگیرید بخابید دیگه!" درحالی که سیگمای بنده خدا سرشو میکوبه به دیوار. صبحا، البته، برنامه صبونه پرت کنون دارین. ممکنه خیلی رندوم وقتی داری در ارامش صبحانه میل میکنی، یه لیوان قهوه پرت شه روت. و خب صبحونه هم کوفت هر چهارتاتون میشه (و ما اینحا سیگما رو داریم که زیر میز داره صبحونشو میخوره-). توی طول روز، کارهای بی خطر و جالبی باهم انجام میدید. مثلا یه بار نیکولای از صخره هلت داد پایین و دقیقا یک ثانیه قبل برخوردت با زمین برت گردوند پیش خودش. یا، یبار وقتی همه داشتن ریلکس میکردن، تو برداشتی یدونه تانک از شنل نیکولای دراوردی. یبارم خیلی رندوم شنلشو انداختی تو ماشین لباسشویی با مایع لباسشویی تاژ شستیش تا ببینی اثرش از بین میره یا نه (البته که بعد نیکولای با همون شنل به مدت سه روز تلپورتت کرد توی جنگل تا با خرسا معاشرت کنی). عرضم به حضورتون که شبا هم ممکنه صدای انفجار های کوچیکی از اتاقتون بیاد که برای سیگما و فئودور کاملا عادی شده، میدونن دارین بازی میکنین*
- ۶۸۳
- ۰۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط