پارت

پارت۳
بعد یه مدت اجرا آکانه تمام میشه و سوکی تلویزیون رو میبنده
۵ دقیقه باهم حرف میزنن و میا از خواب بیدار میشه و کنار کارو و سوکی میاد و میگه:امدوارم هیچ کاری نکردید مخصوصا تو کارو و سر سوکی رو ناز میکنه تو بچه خیلی خوبی سوکی_چان
از اون طرف کارو یه نگاهی که میگفت:یعنی من شما رو تو دردسر میندازم
یه چند دقیقه بعد آکانه میاد
آکانه:کنیچوا مینا‌سان (با صدای ناز)
میا:کنیچوا آکانه
سوکی و کارو دستشون رو تکان و به آکانه سلام میکنن
آکانه بعد یه چند دقیقه به تمرین میره
از زبان سوکی:مامان امروزا خیلی شلوغه
هر روز تمرین میکنه فقط یه چند بار با ما
وقت گذاشته.)
سوکی یکم با خودش فکر میکنه که مگه قبلا مگه نمرده بود
۳ سال بعد
و اینجا به گذشته برمیگردیم که آنیا از بیمارستان خارج می شه یه مرد با هودی رو میبینه به آنیا چاقو میزنه و از دره هل و سخنای در حال مرگ گفته رو میگه
و به الان باز میگردیم انگار قرار بود فردا به یه جایی برن
فردا ساعت ۷ صبح........
سوکی یکمی دیر تر از آکانه بیدار شد
و ساعت که۱۱شد
سوار ماشین شدند
میا:ببینید اونجا قرار نیست به آکانه_سان مامان بگید باید من رو مامان صدا کنید باشه
سوکی:های مامان
کارو :کجا میریم مامان؟
آکانه هم با خوش حالی به میا مامان میگه
و بعد مدتی به اونجا میرسیم
اونجا حیرت زده بود
سوکی که داشت قدم میزد به یه کارگردان میخوره
کارگردان:بچه اینجا گریه نمیکنی
سوکی :من از اون بچه هایی نیستم که بی دلیل گریه میکنه
کارگردان:میخوای تو فیلم ما اجرا کنی
سوکی یکم فکر میکنی و میگه:باشه ولی با یه شرط قبول میکنم که برادرم و آکانه تو این فیلم اجرا کنن
کارگردان قبول میکنه
قرار بود سوکی اون بچه عجیبه همراه با بچه آریما بشه یعنی آریا اجرا میکنن هر دو نقش بچه های عجیب بودن
آکانه هم هیولا بود
بعد نمایش....
برگشتن خونه
💚پایان پارت۳💙
دیدگاه ها (۰)

سوکوکو

من برگشتم ببخشید ترکتون کردم

معرفیاسم:پرنسس خوابالو در قله شیاطینخلاصه:پادشاه شیاطین بانو...

پارت ۲۰ایزیکو که داشت فکر میکرد ایزوکو و توگا هم زمان آمدندا...

ستاره من(درخشش ستاره جدید)

انیا یهو ناخودآگاه بلند میشهدامیان :عزیزم....انیا موهاش ریخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط