#MY_LOYE_IS_REAL
#MY_LOYE_IS_REAL
رمان عشق من واقعیه
پارت ۷
کوک : فکر کنم واسه امروز کافی باشه
نیلا : اهوم ها چیزه اها آره
کوک: حواست رو هم بیشتر جمع کن (با لحن صمیمی )
نیلا: چشم خب خدافظ
کوک : بیا میرسونمت
نیلا: نه مرسی پیاده میرم
کوک : نمیخواد میرسونمت
نیلا: اِاِمممممم باش
کوک: ببینم تو بجز اِاِممممممم باش چیز دیگه ای حرف دیگه ای بلد نیستی
نیلا: خب نمیدونم چی بگم
کوک : باشه بیا سوار شو
نیلا : اِاِمممممم باش
کوک: 😂😂😂
نیلا سوار ماشین کوک شد
کوک : نظرت چیه چیزی بخوریم دیر وقت هم نیست واسه خونه رفتن
نیلا : نمیدونم
کوک: بیا دیگه به امروز
نیلا: باشه
کوک نیلا رو برد به همون باری که اون روز بودن رفتن و نشستن
کوک: بیا یکم نوشیدنی بخوریم
نیلا: باشه ولی یکم ها
کوک: باشه تو یکم بخور
شروع کردن به نوشیدنی خوردن کوک مست شد و نیلا هم یکم بعدش
کوک : خوشگل خانم میای بریم خونمون
نیلا : چرا
کوک : چرا نداره بیا بریم دیگه
کوک نیلا رو کشوند و برد تا ماشین کوک نمیتونست درست رانندگی کنه تو راه هم چند بار نزدیک بود تصادف کنن ولی عین خیالشون هم نبود و میخندیدن
رسیدن خونه کوک و رفتن تو
کوک : خب
نیلا : خب که چی
کوک: ازت خوشم میاد
نیلا : منم ازت همینطور
پرش زمانی به فردا صبح
ویو نیلا
با دل درد از خواب بیدار شدم و دیدم کنار کوک خوابیدم
نیلا : کوکککک
کوک: بزار بخوابم
#بی_تی_اس #جونگ_کوک #رمان #جیمین
رمان عشق من واقعیه
پارت ۷
کوک : فکر کنم واسه امروز کافی باشه
نیلا : اهوم ها چیزه اها آره
کوک: حواست رو هم بیشتر جمع کن (با لحن صمیمی )
نیلا: چشم خب خدافظ
کوک : بیا میرسونمت
نیلا: نه مرسی پیاده میرم
کوک : نمیخواد میرسونمت
نیلا: اِاِمممممم باش
کوک: ببینم تو بجز اِاِممممممم باش چیز دیگه ای حرف دیگه ای بلد نیستی
نیلا: خب نمیدونم چی بگم
کوک : باشه بیا سوار شو
نیلا : اِاِمممممم باش
کوک: 😂😂😂
نیلا سوار ماشین کوک شد
کوک : نظرت چیه چیزی بخوریم دیر وقت هم نیست واسه خونه رفتن
نیلا : نمیدونم
کوک: بیا دیگه به امروز
نیلا: باشه
کوک نیلا رو برد به همون باری که اون روز بودن رفتن و نشستن
کوک: بیا یکم نوشیدنی بخوریم
نیلا: باشه ولی یکم ها
کوک: باشه تو یکم بخور
شروع کردن به نوشیدنی خوردن کوک مست شد و نیلا هم یکم بعدش
کوک : خوشگل خانم میای بریم خونمون
نیلا : چرا
کوک : چرا نداره بیا بریم دیگه
کوک نیلا رو کشوند و برد تا ماشین کوک نمیتونست درست رانندگی کنه تو راه هم چند بار نزدیک بود تصادف کنن ولی عین خیالشون هم نبود و میخندیدن
رسیدن خونه کوک و رفتن تو
کوک : خب
نیلا : خب که چی
کوک: ازت خوشم میاد
نیلا : منم ازت همینطور
پرش زمانی به فردا صبح
ویو نیلا
با دل درد از خواب بیدار شدم و دیدم کنار کوک خوابیدم
نیلا : کوکککک
کوک: بزار بخوابم
#بی_تی_اس #جونگ_کوک #رمان #جیمین
- ۱۸.۲k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط