✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩
(♡)پارت ۱۴۰ (⁠♡)



||بوي عطرش.. عطر مردونه اش که تو بینیم پیچید نفس کشیدن برام
سخت شد. چقدر بوش خوب بود. چرا تا الان نفهمیده بودم؟ با اینکه گاهی سیگار میکشه اما اصلا بوي سيگار نمیداد.. نفس خيلي عميقي كشیدم تا بیشتر حسش کنم دست به موهام کشید و مطمین و گرم زمزمه کرد
جیمین :من اینجام.. تموم شد..
اروم بینیمو بالا کشیدم. نمیخواستم از اغوشش بیام بیرون. میترسیدم نباشه و باز همه خراب شه.. بازومو گرفت و گفت
جیمین :بیینمت..
سفت و با ترس چسبیدمش. نگران و نرم گفت
جیمین: الا...ببینمت..
و چونه مو گرفت و سرمو بلند کرد. زل زد تو چشمام. نفس نفس زدم.
پشت دستش رو روي صورتم کشید و گفت
جیمین : هي درد میکنه؟
به زور سر به نه تکون دادم.
جیمین : -اسيبي بهت نزدن؟
سرمو پایین انداختم و سر به تکون دادم. دستشو نوازش وار رو سرم کشید و گفت پس هیچ نیست. همه چیز تموم میشه..بیا بریم.. بينيمو داغون بالا کشیدم.
دستشو انداخت دور شونه مو کشیدم بیرون و در خونه رو
بست و منو برد سمت ماشینش لرزون روي صندلي ماشينش نشستم. باز نفس عمیق کشیدم. عطرش توي ماشین جاگیر شده بود.. رو صندلي راننده جا گرفت و راه افتاد. پردرد با آرامشی که داشت ذره ذره همه وجودم رو میگرفت سرمو به صندلي تکیه دادم.
جیمین : تموم شد. اروم باش
نگاش کردم. من اروم بودم.. واقعا اروم بودم... دست چپش رو خيلي سفت مشت کرده بود.. اخ.. دستش داغون شد. لرزون گفتم
الا: دستت.. خيلي درد میکنه؟نکنه شکسته باشه؟ بریم دکتر..باشه؟
لبخند باريکي زد و گفت
جیمین :نه..خوبم..
اما دروغ میگفت...مطمینم... درد . د داشت. اما به روي خودش نمیاورد.. اروم گفت
جیمین : توخوبي؟
به زحمت سر تکون دادم و دستمو بردم سمت پیشونیش که خودشو عقب کشید. تند گفتم
الا : فقط..میخواستم ببينم تب داري يا نه..
جدي گفت: چیزب نیست..خوبم...
الا : تو اینجا چیکار میکردي؟
و دستمو روي صورتم کشیدم تا رد هر اشكي رو پاك كنم... گرفته نفسش رو بیرون داد و گفت: مهم نیست..
گرفته نفسش رو بیرون داد و گفت:مهم نیست..
و براي سرحال آوردنم لبخند زد و گفت:ولي انگار خيلي به موقع بود. نمیتونستم لبخند بزنم.
با درد به روبروم نگاه کردم. نمیرفت خونه اش. پس داره کجا میره؟
انگار ذهنم رو خوند چون جدي گفت
جیمین : میبرمت یه هتل..تا فردا هم همه پولتو میدم که..بتوني يه جاي جديد براي خودت دست و پا کني
دیدگاه ها (۴)

(✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۴۱ (⁠♡) تند نگاش کردم و اشکم ...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۴۲ (⁠♡)جیمین : من و تو..سر پول...

✿) ظهور ازدواج فصل ۲(✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۳۸ (⁠♡)جیمین : گفته بودم ...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۳۷ (⁠♡)الا : دست کثیفتو بکش کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط