پارت³³

پارت³³
تهیونگ ـ چرا..چرا بوسش کردی؟
ات ـ خو بازیه دیگه
تهیونگ ـ جلوی من اخه باید بوسش کنیی؟
ات ـ مگه چیههه؟
تهیونگ ـ معلوم نیست؟؟
ات ـ چی؟
تهیونگ ـ دوست دارم! معلوم نیست؟
ات ـ چـ..چیی؟ وایسااا..الان..اعترافـ..
تهیونگ ـ اره...دیگه زمان بهتر پیدا نکردم
ات‌ویو
توی شک بودم
پالتومو برداشتم و از خونه زدم بیرون
با موتور واسه خودم میگشتم
بچهاعم هی بهم زنگ میزدن
فک کنم هاری الان سکته رو رد کرده
جوابشونو دادم
ات ـ نمیتونم یکی برای خودم بچرخمم؟*داد*
هاری ـ ات..هققق ات...چانیول اومده هقق
ات ـ چی؟ الان میام خونه
با سرعتی ک کم مونده بود تصادف کنم رفتم خونه
درو وا کردم دیدم کسی نیست
ات ـ بچها؟ کجایین؟
همشون یجایی قایم شده بودن
کوک اروم بهم گفت چانیول باهات کار داره اتاق
ات ـ وا برای چی قایم شدین؟ بیاین بیرون..اون با من کا....
حرفم نصفه موند
سرم بدجور درد گرفت..
انگار یکی محکم زد تو سرم
ات ـ چانیول...چ مرگته؟
چانیول ـ چرا...چرا اونو برداشتی...؟*داد*
ات ـ چانیول بس کن...
چانیول ـ من چانیول نیستم..
ات ـ چیمیگی؟
چانیول ـ چانیول مرده!
ات ـ میدونستم...تو..تو جونگهویی!(همون پسره ک ات نجاتش داد از دست یونگی)
یدفه چانیول به جونگهو تبدیل شد
جونگهو ـ چقد باهوشی!ولی اینو بدون
داستان همینجا تموم نشده..
یهو غیب شد
زانو هام سست شد و افتادم زمین
ات ـ چانیول..چانیول..نیست...چرا..چرا اینکارو میکنن؟مگه من..من چیکار کردم؟ اگه ملکه نمیشدم...الان..همه‌چی خوب بود؟*اروم،بغض*
کوک ـ ات..اروم باش
ات ـ چجوری اروم باشمم؟*داد،گریه*
ـــ
حیمایت؟
بچها میخام زود تمومش کنم فیک یونگیو بزارم
چون ایده هام داره یادم میره😂🖤
دیدگاه ها (۷)

پارت³⁴ات ـ من..من میرم خونه‌ی چانیولمطمئنم..مطمئنم چیز دیگه ...

پارت³⁵ات‌ویوچاقورو تا ته بردم توی قلبشات ـ خانم لوبیا؟ مردی؟...

پارت³²تهیونگ ـ بیا بغلم گرللییییات ـ جانم؟ تهیونگ ـ چی جانم؟...

بچها من حواسم نبود ی پارت برای فیک اضافه گذاشتمینی مثلا الان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط