بعضی ترس ها

بعضی ترس ها
به ترکش های درون قلب می مانند
فقط مرگ می تواند بیرونشان بکشد!

دهان چمدانت
بوی برگشتن نمی داد که بستی اش
و آن روز
باران
فقط برای باز شدن چتر تو بارید

خیال برگشتنت
لیوانی پر از آب است
بگذار
مثل شاخه گلی مصنوعی بمانم

[محسن حسینخانی]

************
دیدگاه ها (۲)

نو ﮐﻪ ﻣﯿﺎﺩ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ.............ﮐﻬﻨﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﭘﺸﺖ ﺧﻄﯽﻣﯿﺸﻪ ﺗﻤﺎﺱ ﺑ...

درد را باید همین جا نگه داشت ،همین جا کنج همین دل که امن است...

ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗــﺎﺳـﻒ، ....ﺑـﺮﺍﯼ ﺗﻤـﺎﻡ ﮐﺴﺎﻧــﯽ ﮐـﻪ.....ﺑـﺎ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺸﺎ...

ڪاشـ مے شد برگردے و ببینے چگونہ چشمانمـ تقاصــ سکوتـ هایتـ ر...

𝒯𝒽𝑒 𝑔𝒾𝓇𝓁 𝓌𝒽𝑜 𝓈𝓂𝑒𝓁𝓁𝑒𝒹 𝓁𝒾𝓀𝑒 𝓇𝑜𝓈𝑒𝓈دختری که بوی رز می‌دادپارت چه...

ادامه ی داستان رسید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط