#پارت_۸ #آخرین_تکه_قلبم

#پارت_۸ #آخرین_تکه_قلبم
موهامو نوازش کرد و گفت:
_نیاز یعنی چشا من بزرگ تره یا تو ؟
خندیدم و گفتم:
_معلومه که چشمای من!
با دست اندازه چشمای خودش و گرفت و دستشو گذاشت رو چشمم و گفت:
_بزار ببینم چشم تو اندازش چقدره !
همین که دستشو گذاشت رو چشمم، لبم آتیش گرفت از داغی لبش !
متعجب نگاش کردم و گفتم:
_منو گول میزنی ؟؟؟
_نه عشقم ، دیدی از این کارا ام بلدم ؟!
هم متعجب بودم هم خنده ام گرفته بود!
از روی پاش بلند شدم و گوشیمو برداشتم که عکس بگیرم ،
_نیاز؟
_جون نیاز؟
_با کلاهم عکس بگیر!
با خنده کلاه آبی رنگش رو سرم کردم ، اما با شال خیلی داغون شدم ، مظلوم نگاش کردمو و گفتم:
_نیما شالمو درارم کلاه رو بزارم سرم ؟سریع عکس بندازیم شالمو میندازم سرم!
_باشه فقط سریع
سریع شالمو دراوردم و کلاهو رو سرم مرتب کردم .
و با اسنپ چت عکس انداختم .
کلاهه خدایی خیلی بهم میومد. نشستم رو پاش که خندش گرفت و گفت :
_دیوونه الان یکی ببینه فکر بد میکنه!
_چه فکری باع !
_یه مرده داره میاد نیاز بیا پایین تروخدا!
_نمیخوام‌.
سریع هلم داد انور که پشتم رفت تو ترمز دستی و تو دلم گفتم خدا لعنتت کنه!
_دردم گرفت بیژور!
مرده با اخم به ما نگاه کرد و رفت .
_آبرومون رفت نیاز الان فکر بد میکنه!
دیدگاه ها (۵)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 206♡⁠。⁠)⁩يکي از...

P²⁷The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

وقتی بچه دارین ولی .. ..نیشخند کوک بلند شد ،متعجب نگاش کردم ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_63وسایل هارو داخل پلاستیک گذ...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨★𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔ویو آنیا بیدار شدم ساعت 1 ظهر بودددداین...

کپشن مهمهههه🎀😂عروسک من😈🔞پارت پانزدهم بازومو ول کرد برگشتیم س...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۹ سانیار مامان با تعجب و بابا با...

پارت ۲ (سرنوشت) ویو ا/ت:خیلی داشت تند میرفت ریده بودم به خود...

star key ring:6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط