ای که با آینه درگیر شدی انگاری

ای که با آینه درگیر شدی انگاری
او ترک می خورد از غصه تو در انکاری
چشم در چشم نشو خاطره بی تقصیر است
نیست جز حسرت و اندوه مصیبت باری
با خودت چند به چندی! که هنوزم در دل
آرزوی شب مهتاب قشنگی داری!
حال دنیا که خراب است خودم میدانم
تو چرا شب همه شب تا به سحر بیداری؟
موی معشوق نوازشگر دیگر دارد
ساز دلتنگ مرا کوک نکن! بیکاری؟
ریشه در خاک ندارد چمن از تقدیرش
دست در دست بچرخد گل خودرو... آری
دیدگاه ها (۱۴)

دوستت دارم تو را من از دل و جان بیشتر دوستت دارم تو را در زی...

نشسته اشک هایم دانه دانه روی دامانمکه در تقویم، یک زن، یک زن...

.دمی کنار تو هر کس اگر قدم بزندنفس کشد پس از آن دم که از تو ...

گرچه از چشم من این حال دلم می خوانیمن نگویم سخنی چون تو خودت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط