Part

Part:120
مادام : گوه میخوری من بزرگت نکردم که بری اون خوانواده رو بباری اینجا(عصبی*
الکس : هوففففف بسه بسه مگه چیه یع بار یه بارم بع فکر من باش(ناراحت)
مادام : من من نمیخوام او...اون..(از حال میره)
الکس: مامان(عربده)
الکس : ماشین ماشینو آماده کنین
الکس : مامانو برداشتمو گذاشتم تو ماشینو رفتم بیمارستان دکتر معاینش کردو گفت بخاطر عصبانیتو فشار بالاش غش کرده ازش آزمایش گرفتن منم تا نتیجه بیاد منتظر موندم
الکس ؛ مامانی قشنگم بیدارشو (ناراحت)
دکتر ؛ خب جناب جواب آزمایشات اومد
الکس ؛ خب
دکتر: فکر نکنم زیاد خوش خبر باشم
الکس : د بنال دیگه
دکتر : مادربزرگ‌تون دچار تومور مغزیه
الکس : چ...چی
دکتر ؛ متاسفم ولی کاری از ما بر نمیاد
الکس : گمشو
دکتر: مراقب خودتون باشین
الکس ؛ حالم گرفته شد حس کردم تنها چیزی که آرومم میکنه بغل سوبینه از اونجاییم که شبه خب میرم
ویو یوببن
سوببن ؛ آخیشششش خونه خود آدم بهترینه
هانی و لارا : دالیییی
سوبین ؛ عه شما نخوابیدن
هانی و لارا : نههه
سوبین : ‌پس بیایین باهم بخوابیممم
لارا : خب خانوم تشکرت کو
هانی : هوم
سوبین : من..منظورتون چیه (لبخند ضایع)
لارا : ما که میدونیم خونه الکس بودی دختر
سوببن ؛ لعنتی
هانی : تشکر کن بدو
سوبین : آهههههه باشه خیلی خیلی متشکرم آبجیای قشنگومممم
دیدگاه ها (۰)

Part:۱۲۱هانی : ماشالالارا ؛ خب بیایید بخوابیم(لبخند)سوبین : ...

Part:122صبح روز بعد سوبین : صبح بخیرررربقیه : صبح بخیرلورا :...

Part:119الکس : باشه باشه نمیامسوبین : بعدا میبینمت الکس : حت...

Part:118دکتر : نمیشه بری خونهتهیونگ : چرادکتر : باید کنتر کن...

Part:148لورا : آخه چرامن چیکار کردم(گریه)لارا : بغلم نکن نکن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط