[پارت ۱۱]

[پارت ۱۱]
.
.
.
ا/ت روی تخت درازکشید و به سقف خیره شد
+هعییی، بشینم به بدبختیام گریه کنم یا از اینکه بهم رسیدن تو کونم عروسی بگیرم؟
نگاهی به پنجره نرده دار انداخت و بلند شد، به سمت پنجره رفت و تو تاقچه نشست و به بیرون خیره شد، یه باغ پر از گل و گیاه بود، خیلی سرسبز و تمیز
...
روز ها و هفته ها گذشت، دیگه هیچ حرفی بین خدمتکار ها و ا/ت رد و بدل نشد، اونها صبح میومدند و به ا/ت صبحانه میدادند و موهاش رو شونه میکردن و بهش می رسیدند و میرفتن، ظهر برمیگشتن و به ا/ت ناهار میدادن و میرفتن تا شب، شب هم شام و بعد دوباره میرفتند
این چرخه تا چند ماه ادامه داشت، البته اینها هر روز با یک لباس جدید برای ا/ت برمیگشتن
الان دیگه اون کمد خالی، پر از کفش و لباس و شلوار و بلوز شده
زخم های ا/ت کم کم خوب شده بودند، اما زخم های عمیق اش مثل کف دستش و پهلوش رد زخم ها موندند
+این زیادی حوصله سر بره... نه سرگرمی دارم، نه کسی که باهاش حرف بزنم، فقط میخورم و میخوابم..
ا/ت در حالی که دوباره روی تاقچه نشسته بود با خودش زمزمه کرد، دیگه نشستن روی تاقچه برایش عادت شده بود، تنها سرگرمی که داشت تماشای پروانه و پرنده های بیرون شده بود
پرنده ها زیاد دیده نمیشدن و پروانه ها هم زیاد نبودند، نهایتش وقتی دو یا سه ساعت نشسته و داره بیرون رو تماشا میکنه یک یا دو پروانه ببینه، ولی چیزی که بیشتر برای ا/ت جالبه دیوار بلند پشت باغچه ست
ا/ت توی این چند ماه از خدمتکار ها پرسیده بود ولی تنها جوابی که دریافت کرد همون جواب تکراری بود= ما نمیتونیم به این سوال جواب بدیم.
+یعنی من رو داخل عمارتی چیزی نگه داشتن؟ این دیوار بزرگ برای چیه... اصلا چرا نمیتونن حتی چیزی به این کوچیکی رو بهم بگن، اون ”رئیس“ ای که میگن اصلا کیه... آه...اونا اساسا منو زندانی کردن.. جوری زندانی و کنترلم میکنن که اصلا اینطور بنظر نمیاد..
رشته افکار ا/ت با باز شدن ناگهان در پاره شد
خدمتکار ها وارد اتاق شدن
+چیشده؟ هنوز که ساعت ۵ بد از ظهر عه..
همون خانم مسن روی لبه تخت نشست و به کنارش اشاره کرد
-باید درمورد چیزی با شما صحبت کنیم...
+باح، باووشههه درمورد چی؟
ا/ت درحالی که از روی تاقچه پایین میومد و کنار او خانم مسن نشست گفت
–الان که حالتون خوب شده، وقتشه خودتون پول لباس، کفش و وسایل مراقبتیتون و صبحانه، ناهار، و شام رو بدی-
+صبر کن، چی؟! منظورت چیه؟ وقتی نمیزارین از اینجا بیرون برم چطور پول دربیارم؟
-نزاشتید حرفم تموم بشه بانو
___
ادامه پارت در پست بعدی😔🎀
دیدگاه ها (۵)

[ادامه پارت ۱۱]. . . +باشه باشههه-از فردا ما براتون وسایل سا...

Beauty👄💅🏻

داوش🗿💔پیج هم که خصوصی خو خارک*ه خوشت نمیاد آنفالو کن این کار...

🛐🛐🛐🛐🛐🛐

Love in the dark①③*چهار ماه بعد*نشسته بودم رو کاناپه و داشتم...

Love in the dark①⑨ا/ت: صبحانه باید چیز گرم بخوری نگران بودم ...

love in the dark⑧فردا از خواب بیدار شدما/ت: من کجام؟ اها یاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط