ang dar zendegi

ang dar zendegi>
Part<۳>

انچه گذشت
[هیچی یکی از دوستام بود هر وقت رسیدی زنگ بزن بای]

:شروع
میرای : حالا چه غلطی بکنیم
کازوها : نمیشه کاریش کرد
میرای : بد شد
کازوها : اهان میتونی یه مدتی سولار رو سرگرم کنی تا یه کاری بکنیم
میرای : بهش چی بگیم
کازوها : دخترا اومدن تفریح
میرای : اگه خواس بره دیدن مامان بزرگ چی
کازوها : اونم میگیم مادر بزرگ بیاد
میرای : پس خانوادش اون مامان چندشش
کازوها : عهههه هی من هرچی میگم یه جواب داری
میرای : خو راس میگم
کازوها : ب..
میخواست حرفی بزنه که گوشی میرای زنگ خورد
کازوها : بر خر مگس معرکه لعنت
میرای : خفه
الو
میهو : میرای بد بخت شدم
میرای : چرا
میهو : دارن میبرنم
میرای : کجا؟ کی؟ واسه چی؟
میهو : میبرنم پیش پدر تا عقد منو نامجون رو بخونن
میرای : مگه اینکه از رو جنازم رد بشن
میهو : من دارم میرم
میرای : گوش کن....
قطع کرد
کازوها : حالا چی کار کنیم
میرای : نمیدونم
کازوها : اون از سولار اینم میهو
میرای : وای وای سولار کلن فراموش کردم ساعت چنده
کازوها : الان میرسه بدو من میرم اماده شم باهم بریم
میرای : منتظرم

Payan part ۳
دیدگاه ها (۰)

Jang dar zendegi>Part<۴> انچه گذشت:[میرای : منتظرم] :شروع بع...

Jang dar zendegi>Part<۵>انچه گذشت:[ کازوها :رسیدیم این کلیسا...

چه قانونی......یعنی چی؟؟

میرای : چه خبریسولار : امشب یه بلیت به سمت کره گرفتم صبح میر...

عشق فاش شده من

تو مال منی (۱)p⁴داشت نزدیک صورتم میومد که...یهو در باز شد و ...

1 : 45 a clook

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط