سهراب گفتیچشمها را باید شست

سهراب گفتی:چشمها را باید شست....
شستم ولی !....

گفتی:جور دیگر باید دید....

دیدم ولی !...

گفتی زیر باران باید رفت رفتم ولی !....????

او نه چشمهای خیس و شسته ام را..نه نگاه دیگرم را...

هیچ کدام را ندید????

فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت:

دیوانه باران ندیده.....
دیدگاه ها (۱)

به خودت که می آیی،میبینی دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند،...

تنـهایـے یعنـےاینـــقدر بـد ترکت کـرده کهروت نمــے شــہبـــہ...

حس رنگ زرد چراغ راهنمایی رانندگی رو دارم که هیچکی بهش “تــــ...

باور تلخ نبودنت...تاوان کدامین اشتباه بود؟تو گفتی بمان و من ...

اهو

اوای فنوتpart=۳۴ساعت ها بعد – لب رودخانه، زیر نور خورشید صبح...

در میان خاکستر و زمرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط