پارت ششم
پارت ششم
رفتن به امارت
تهیونگ: اسم دوس پسرش رو میدونی
شوگا : نمیدونم انیا اونو فراموش کرده
تهیونگ: فقط بیهوش میشه
شوگا : اره ....تهیونگ میشه یه چیزی ازت بپرسم
تهیونگ: چی بگو
شوگا : چرا خواستی با خواهرم ازداوج کنی
تهیونگ : اممممم...داستانش طولانیه شوگا
شوگا : خب بگو
تهیونگ: ببین....من عاشق یکی دیگه ام من انیا رو دوست ندارم فقط خواستم.......
شوگا : چی میخوای بگو
تهیونگ: کسی ک دوسش دارم ک*ی*س*ت داره به خاطر همین با انیا ازداوج میخوام بکنم و بچه ی انیارو با کسی ک دوسش دارم زندگی کنم چون مامانم قبول نمیکنه
شوگا : درک میکنم ولی چرا خواهر من
تهیونگ : اون چون با هر دختری اشنا شدم مثل کسی ک دوسش دارم بودن
شوگا : درک میکنم ولی نباید با انیا این کارو انجام بدی
تهیونگ: مجبورم شوگا
+( انیا بیدار شد )
انیا : من کجام اینجا کجاست
شوگا : بیدار شدی حالت خوبه ابجی
تهیونگ: حالت خوبه
انیا : اره خوبم چه اتفاقی افتاد
تهیونگ: مهم نیست تو حالت خوبه
انیا : حالم خوبه
+( انیا مرخص شد و تهیونگ گفت)
تهیونگ: شوگا من انیا رو میبرم امارت
انیا : من میخوام برم خونه تهیونگ
شوگا : انیا هالا برو شما نامزدین
انیا : باشه دارم برات شوگا
تهیونگ: بیا انقدر هم حرف نزن
انیا : اه تو هم به همه چی گیر میدی
+( شما رفتید امارت و الا و جونکوک و لونا مامانو بابای تهیونگ اونجا بودن
لونا : داداش خیلی خوش امدین انیا چرا رنگت پریده
انیا : نه حالم خوبه لونا مرسی
تهیونگ : شما همدیگه رو از کجا میشناسین
لونا : منو انیا تو دبیرستان هم کلاسی بودیم
تهیونگ: خب باشه لونا اتاق انیا اماده است
لونا : داداش مگه اتاقتون یکی نیس
انیا : خب هنوز صمیمی نیستیم
لونا : باشه الا یه دقیقه میای
الا : جانم لونا عه سلام خوبی انیا خوش اومدی
انیا : سلام الا خوبی ممنون
الا : خب جانم لونا
لونا : بیا سه تایی اتاق انیا رو اماده کنیم
انیا : نیازی به زحمت نیست
الا : نه بابا چه زحمتی
+( سه تایی اتاق انیا رو درست کردن و الا اومد کیک درست کرده بوده و اورد خوردن خیلی بهشون خوشگذشت ک یهو گوشی یه انیا زنگ خورد ناشناس بود
انیا : بله
ناشناس: همین هالا به اون شوهرت میگی دفعه ی بعدی خودشم میکشم
🤍 : بعد قطع کرد ترسیدم و لونا گفت چی شده گفتم هیچی......
●••••••••●•••••••••●
منتظر بمونید تا پارت بعدی💋❤🥺
رفتن به امارت
تهیونگ: اسم دوس پسرش رو میدونی
شوگا : نمیدونم انیا اونو فراموش کرده
تهیونگ: فقط بیهوش میشه
شوگا : اره ....تهیونگ میشه یه چیزی ازت بپرسم
تهیونگ: چی بگو
شوگا : چرا خواستی با خواهرم ازداوج کنی
تهیونگ : اممممم...داستانش طولانیه شوگا
شوگا : خب بگو
تهیونگ: ببین....من عاشق یکی دیگه ام من انیا رو دوست ندارم فقط خواستم.......
شوگا : چی میخوای بگو
تهیونگ: کسی ک دوسش دارم ک*ی*س*ت داره به خاطر همین با انیا ازداوج میخوام بکنم و بچه ی انیارو با کسی ک دوسش دارم زندگی کنم چون مامانم قبول نمیکنه
شوگا : درک میکنم ولی چرا خواهر من
تهیونگ : اون چون با هر دختری اشنا شدم مثل کسی ک دوسش دارم بودن
شوگا : درک میکنم ولی نباید با انیا این کارو انجام بدی
تهیونگ: مجبورم شوگا
+( انیا بیدار شد )
انیا : من کجام اینجا کجاست
شوگا : بیدار شدی حالت خوبه ابجی
تهیونگ: حالت خوبه
انیا : اره خوبم چه اتفاقی افتاد
تهیونگ: مهم نیست تو حالت خوبه
انیا : حالم خوبه
+( انیا مرخص شد و تهیونگ گفت)
تهیونگ: شوگا من انیا رو میبرم امارت
انیا : من میخوام برم خونه تهیونگ
شوگا : انیا هالا برو شما نامزدین
انیا : باشه دارم برات شوگا
تهیونگ: بیا انقدر هم حرف نزن
انیا : اه تو هم به همه چی گیر میدی
+( شما رفتید امارت و الا و جونکوک و لونا مامانو بابای تهیونگ اونجا بودن
لونا : داداش خیلی خوش امدین انیا چرا رنگت پریده
انیا : نه حالم خوبه لونا مرسی
تهیونگ : شما همدیگه رو از کجا میشناسین
لونا : منو انیا تو دبیرستان هم کلاسی بودیم
تهیونگ: خب باشه لونا اتاق انیا اماده است
لونا : داداش مگه اتاقتون یکی نیس
انیا : خب هنوز صمیمی نیستیم
لونا : باشه الا یه دقیقه میای
الا : جانم لونا عه سلام خوبی انیا خوش اومدی
انیا : سلام الا خوبی ممنون
الا : خب جانم لونا
لونا : بیا سه تایی اتاق انیا رو اماده کنیم
انیا : نیازی به زحمت نیست
الا : نه بابا چه زحمتی
+( سه تایی اتاق انیا رو درست کردن و الا اومد کیک درست کرده بوده و اورد خوردن خیلی بهشون خوشگذشت ک یهو گوشی یه انیا زنگ خورد ناشناس بود
انیا : بله
ناشناس: همین هالا به اون شوهرت میگی دفعه ی بعدی خودشم میکشم
🤍 : بعد قطع کرد ترسیدم و لونا گفت چی شده گفتم هیچی......
●••••••••●•••••••••●
منتظر بمونید تا پارت بعدی💋❤🥺
- ۲۶۸
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط