مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

"محبوبش مُرده بود، بر شانه‌هایم گریسته بود

"محبوبش مُرده بود، بر شانه‌هایم گریسته بود
سیاه پوشیده بود، صدایش گرفته بود
گفته بود من دیگر آرایش نمی‌کنم"

سخنش را چنین ادامه می‌دهد:
" زمان چون آبی روان خواهد گذشت،
دردِ مرگ که چیزی نیست!
روزی سرِ راه دیدمش، او مرا ندید "
دیدگاه ها (۰)

تو را دوست داشتم ،چنان که گویی توآخرین عزیزان منبر روی زمینی...

آن ستمدیده ندیدی که به خونخواره چه گفتملکا جور مکن چون به جو...

خیاط گفت : ولی این پارچه ها گرونه ...حیفه برا رو بالشتیخانما...

آقای آلبر کامو میگه رنج تنهاست ...و بعد حرفش رو کامل می کنه ...

💏👓 ℒ♡ⓥℯॐ♥♜♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ باور ✿ باور نمی کند دل من...

خب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط