درد یعنی بزنی دست به انکار خودت

درد یعنی بزنی دست به انکار خودت
عاشقش باشی و افسوس گرفتار خودت

به خدا درد کمی نیست که با پای خودت
بدنت را بکشانی به سر دار خودت

کاروان رد بشود، قصه به آخر نرسد
بشوی گوشه ای از چاه خریدار خودت

درد یعنی که نماندن به صلاحش باشد
بگذاری برود! آه... به اصرار خودت!

بگذاری برود در پی خوشبختی خود
و تو لذت ببری از غم و آزار خودت

اینکه سهم تو نشد درد کمی نیست ولی
درد یعنی بزنی دست به انکار خودت...

"علی صفری"

telegram.me/delneveshtehaaaa
دیدگاه ها (۴)

میدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند ! می گویند حساس...

http://dl.pop-music.ir/music/1394/Mehr/Alireza%20Talischi%20...

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت سالها هست که ا...

شرمی‌ست در نگاه ِ من؛ اما هراس نه کم‌صحبتم میان شما، کم حوا...

ویو جونگکوک همه جام درد میکرد و در عین حال استرس داشتم سریع ...

دو پارتی رین پارت یک

تو مال منی فرشته گنآهکار من))

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط