حکایتِ بارانِ بی امان است

حکایتِ بارانِ بی امان است
این گونه که من
دوستت می‌دارم ...

شوریده وار و پریشان باریدن
بر خزه ها و خیزاب‌ها
به بی‌راهه و راه‌ها تاختن
بی‌تاب ٬ بی‌قرار
دریایی جستن
و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن
و تو را به یاد آوردن

حکایت بارانی بی‌قرار است
این گونه که من دوستت می‌دارم ...

"محمد شمس لنگرودی
دیدگاه ها (۱)

اندیشیدن به تو زیباست و امید بخش چون گوش سپردن به زیباترین ...

از میان صور فلکی چشمهای تو تنها نوری است که می شناسم تنت به...

همزمان در دو مکان زندگی می کنم اینجا که منم و آنجا که تویی. ...

از مهتابی خانه من تا آفتابی خانه تو یک دست فاصله ست. دستت را...

حکایت بارانِ بی امان استاین گونه که مندوستت می دارم.شوریده و...

حکایتِ بارانِ بی امان استاین گونه که مندوستت می‌دارم ... شور...

حکایتِ بارانِ بی امان استاین گونه که مندوستت می‌دارم ... شور...

حکایتِ بارانِ بی امان استاین گونه که مندوستت می‌دارم ... شور...

حکایتِ بارانِ بی امان استاین گونه که مندوستت می‌دارم ... شور...

حکایتِ بارانِ بی امان استاین گونه که مندوستت می‌دارم ...شوری...

حکایت باران بی‌امان استاین گونه که مندوستت می‌دارمشوریده‌وار...

حکایت باران بی‌اماناین‌گونه که من دوستت می‌دارمشوریده‌وار و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط