پارت ۱۹
پارت ۱۹
(ترنم)
تقریبا نصف کار ها رو کرده بودیم ، ظرفا که کثیفی اش از همه اش بیشتره سپردم دست
آرشام تا ادب شه وقتی مامان جونشش نیست کارا شو خودش انجام بده. وقتی ام بهش گفتم ظرفا رو باید
بشوری انقدر غر غر کرد و به هر چی ظرفه فحش داد ولی آخرش همه رو شست . منم هدفونشو کش رفتم و
صدا شو تا ته زیاد کردم و شروع کردم به جارو کردن ، یه آهنگ از ساسی بود :
سلامتی همه بدا همه بی معرفتا
سلامتی اون شبا طعم اون لبا
هر چی نگاه کردم بهش عشقو از چشمام نخوند
سلامتی اونی که قول داد ولی پاش نموند
سلامتی همه بدا ، دنبال ادا
بزن سلامتی اونی که دید و جواب نداد
میگه دنبالم نباش ، الان شلوغه شباش
سلامتی اونی که میگفت دوسم داره ولی نداشت
هر موقع بارون رو چترم میریزه تنهایی دلم میگیرهه
چشمای لعنتیم بازم که خیسه بازم با گریه نامه مینویسه
داشتم با آهنگ میرفتم توی حس که حس کردم یکی داره اسممو فریاد میکشه 😮 😮 هدفونو از گوشم درآوردم
که دیدم آرشام بازم داره با صدای بلندش از تو آشپزخونه داد میزنه ترنممممممممممم
من : جااااااانمممممممممم
آرشام : عه چرا جواب نمیدی
تازه یادم افتاد آرشام روی هدفونش خیلی خیلی حساسه اگه دست یکی بهش بخوره سرشو لای کیوتن میزاره
در حالی که داشتم هدفون رو قایم میکردم گفتم : اممم،،.... چیزه .....خب .. رفته بودم بیرون
آرشام : اگه بیرون بودی پس کی جارو میزد ؟؟!!😲 😲
تازه فهمیدم سوتی دادم در حد بنزززز ،
من : ام.. خب .... عههههههه آرشام اصلا تو چیکار داری کارتو بگو ،
اومد بیرون و منم هدفونو پشتم قایم کردم و میرفتم .
آرشام : اول باید بفهمم کی جارو میزد ،
من : خب صدای جارو زیاد بود نشنیدم
آرشام : صبر کن ببینم چرا دستات پشته سرته ، .؟؟
وای خدا اوج بد بختیییییییییی
من : همین جوری
آرشام : بیار جلو
من : نمیخوام
آرشام : بیاررررر
فاتحه ام رو خوندم و بردم جلو ، یکم نگاهم کرد ، تو چشماش عصبانیت بود ولی جاشو به یه لبخند مرموز داد
و نتیجه ی این لبخند مرموز رو خدا فقط میدونه
آرشام : اشکالی نداره
➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖
(هلیا)
صبح که تقریبا میشه گفت ظهر بود ساعت ۱۲ بیدار شدم ، رفتم پایین ، مامان داشت غذا رو آماده میکرد ،رفتم
دست و صورتم رو شستم و رفتم سر گوشیم که دیدم متین ۶ بار زنگ زده ، بهش زنگ زدم ، فوری برداشت
من : سلااااام
متین:سلام ، یه سوال فنی داشتم ، خداییییی تو این گوشی تو واسه گذاشتن تاغچه های خونه تون میخواستی ٔ؟
من : وا منظورت چیه ؟
متین : دختر آخه چرا گوشی تو جواب نمیدی
من : خواب بودم الان بیدار شدم
متین : میگم احتمالا یه نسبتی با خرس ها نداری ؟
من : متییییییین😈 😈 😈 😈
متین : جاااااااانمممم
من : کی به زنش میگه خرس!
متین: من
من : خیلی بیجا کردی ، احمق . اصلا بگو ببینم چیکار داشتی؟
متین ٔ: امروز ساعت ۴ میام دنبالت بریم خونه آرشام
من : باش ، بای
متین: خدافظ
http://wisgoon.com/pin/21861376/
(ترنم)
تقریبا نصف کار ها رو کرده بودیم ، ظرفا که کثیفی اش از همه اش بیشتره سپردم دست
آرشام تا ادب شه وقتی مامان جونشش نیست کارا شو خودش انجام بده. وقتی ام بهش گفتم ظرفا رو باید
بشوری انقدر غر غر کرد و به هر چی ظرفه فحش داد ولی آخرش همه رو شست . منم هدفونشو کش رفتم و
صدا شو تا ته زیاد کردم و شروع کردم به جارو کردن ، یه آهنگ از ساسی بود :
سلامتی همه بدا همه بی معرفتا
سلامتی اون شبا طعم اون لبا
هر چی نگاه کردم بهش عشقو از چشمام نخوند
سلامتی اونی که قول داد ولی پاش نموند
سلامتی همه بدا ، دنبال ادا
بزن سلامتی اونی که دید و جواب نداد
میگه دنبالم نباش ، الان شلوغه شباش
سلامتی اونی که میگفت دوسم داره ولی نداشت
هر موقع بارون رو چترم میریزه تنهایی دلم میگیرهه
چشمای لعنتیم بازم که خیسه بازم با گریه نامه مینویسه
داشتم با آهنگ میرفتم توی حس که حس کردم یکی داره اسممو فریاد میکشه 😮 😮 هدفونو از گوشم درآوردم
که دیدم آرشام بازم داره با صدای بلندش از تو آشپزخونه داد میزنه ترنممممممممممم
من : جااااااانمممممممممم
آرشام : عه چرا جواب نمیدی
تازه یادم افتاد آرشام روی هدفونش خیلی خیلی حساسه اگه دست یکی بهش بخوره سرشو لای کیوتن میزاره
در حالی که داشتم هدفون رو قایم میکردم گفتم : اممم،،.... چیزه .....خب .. رفته بودم بیرون
آرشام : اگه بیرون بودی پس کی جارو میزد ؟؟!!😲 😲
تازه فهمیدم سوتی دادم در حد بنزززز ،
من : ام.. خب .... عههههههه آرشام اصلا تو چیکار داری کارتو بگو ،
اومد بیرون و منم هدفونو پشتم قایم کردم و میرفتم .
آرشام : اول باید بفهمم کی جارو میزد ،
من : خب صدای جارو زیاد بود نشنیدم
آرشام : صبر کن ببینم چرا دستات پشته سرته ، .؟؟
وای خدا اوج بد بختیییییییییی
من : همین جوری
آرشام : بیار جلو
من : نمیخوام
آرشام : بیاررررر
فاتحه ام رو خوندم و بردم جلو ، یکم نگاهم کرد ، تو چشماش عصبانیت بود ولی جاشو به یه لبخند مرموز داد
و نتیجه ی این لبخند مرموز رو خدا فقط میدونه
آرشام : اشکالی نداره
➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖
(هلیا)
صبح که تقریبا میشه گفت ظهر بود ساعت ۱۲ بیدار شدم ، رفتم پایین ، مامان داشت غذا رو آماده میکرد ،رفتم
دست و صورتم رو شستم و رفتم سر گوشیم که دیدم متین ۶ بار زنگ زده ، بهش زنگ زدم ، فوری برداشت
من : سلااااام
متین:سلام ، یه سوال فنی داشتم ، خداییییی تو این گوشی تو واسه گذاشتن تاغچه های خونه تون میخواستی ٔ؟
من : وا منظورت چیه ؟
متین : دختر آخه چرا گوشی تو جواب نمیدی
من : خواب بودم الان بیدار شدم
متین : میگم احتمالا یه نسبتی با خرس ها نداری ؟
من : متییییییین😈 😈 😈 😈
متین : جاااااااانمممم
من : کی به زنش میگه خرس!
متین: من
من : خیلی بیجا کردی ، احمق . اصلا بگو ببینم چیکار داشتی؟
متین ٔ: امروز ساعت ۴ میام دنبالت بریم خونه آرشام
من : باش ، بای
متین: خدافظ
http://wisgoon.com/pin/21861376/
- ۲.۸k
- ۰۴ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط