خب،طبق معمول یه پنجشنبه دیگه،منم و خودم،با چشمای بی خواب،

خب،طبق معمول یه پنجشنبه دیگه،منم و خودم،با چشمای بی خواب،و مستی، این شعرم،تقدیم به کسایی که دلشون، نمیزاره چشماشون رو هم بره، :::



ماهِ دردانه بگو، خانه ی ما را بلدی؟؟؟
بی ریا غربتِ مستانه ی ما را بلدی؟؟؟

ما زمین گیرِ فلک بوده و هستیم هنوز...
راه افلاکی افسانه ی ما را بلدی؟؟؟

قصه، آنگونه شروع شد که نباید میشد...
راه برگشتنِ ویرانه ی ما را بلدی؟؟؟

عشقِ ما، گر طلب توبه و کفاره کند...
قبله ی حاجتِ رندانه ی ما را بلدی؟؟؟

هوش اگر رونقِ مدهوشی ما را ببرد...
تو در این دهکده، میخانه ی ما را بلدی؟؟؟

کافر آن کس که پناهنده نباشد به کسی...
با وفا باش و بگو شانه ی ما را بلدی؟؟؟
دیدگاه ها (۵)

حتی یک لحظه،.....

...پایان.

داشتم برگه های دانشجوهامو صحیح میکردم....یکی از برگه های خال...

تو دنیای غریب من، مرسی که هستی،

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط