اما تو قول دادی بودی دازای

(اما تو قول دادی بودی دازای.....! )

*فلش بک به چند سال پیش

یه صبح بارونی بود و چند سال از ازدواج شون میگذشت....

ناکاهارا کمی تکون خورد و با حس کردن دستی دور کمرش چشماش رو باز کرد و به پسرک مو فندقی ش نگاه کرد که خیلی اروم خوابیده بود و هویج کوچولوش رو در آغوش گرفته بود ...ناکاهارا موهای پسرک مو فندقی ش رو نوازش کرد و سرش رو بوسید و بعد اروم در گوشش زمزمه کرد:[خیلی دوستت دارم ...]

با همین جمله لبخندی کوچیک روی لب های اوسامو نشست

*پایان فلش بک

باز هم یک صبح بارونی اما....زمانی که ناکاهارا از خواب بیدار شد پسرک مو فندقی ش کنارش نبود...دلش برای اغوش گرم پسرک ش تنگ شده بود...!
بی حوصله بلند شد و از اتاق بیرون رفت شیشه های شراب همه جای خونه بودند ...ناکاهارا به سمت اشپزخونه رفت و لیوان ابی برای خودش ریخت و خورد و از اشپزخونه بیرون رفت.....از زمان مرگ پسرک مو فندقی ش نه به مافیا میرفت...نه با کسی حرف میزد!....
بیش از حد شراب مینوشید....با یاد اوری اینکه از پسرکش اینجا بود نمیذاشت زیاد بنوشه اشک هاش جاری شد...

اروم رفت و روی مبل نشست....سعی داشت جلوی گریه هاش رو بگیره اما نمیتونست ...نگاه ش به قاب عکس شکسته ی روی میز افتاد ..دستش رو جلو برد که کمی از دستش برد ..عکس رو برداشت و بهش نگاه کرد....
در حالی که اشک هاش اروم روی عکس دو نفرشون میریخت ...
زیر لب زمزمه کرد: تو قول دادی بودی دازای.....قول دادی ترکم نکنی....خیلی عوضی هستی....ازت متنفرم....!
دیدگاه ها (۰)

(پل ورلاین من....من دوستت دارم!علامت ورلاین: +علامت ریمبو: @...

دوستان گلم اگه تکپارتی درخواستی خواستید تو کامنت ها بگید بر...

@hana_22خانومی رو فالو کنید^^وگرنه ......

بخش دوم(اینجا منظورم از پسرک دازای هست)اتاق پر از ناله های د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط