هم صدا و هم نفس در انتهای مسیر

هم صدا و هم نفس در انتهای مسیر
زیر یک چتریم اما زیر بارانی که نیست.

زندگی زیباست؟ وقتی اینچنین معنا شود
زندگی با خاطرات آنکه میدانی که نیست؟

حرف رفتن را بزن آن لحظه میبینی مرا
در کنارت هستم اما در تنم جانی که نیست.

خواستم... اما نشد در شعر توصیفت کنم
شرح چشمانی که داری کارآسانی که نیست.
دیدگاه ها (۲)

ﺩﻳﺪﻣﺶ ﺍﻣﺎ ﭼہ ﺣﺎﺻﻞ ،ﺍﻭ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻋﺸﻖ ﭘﻴﺸﻴﻦ ﺭﺍ ﺯﺧﺎﻃ...

واژه واژه این غزل را غرق مهرت میکنمدین و دنیای منی قصد سجودت...

چرخ گردون با دلم به به چه بازی میکندبا من خسته عجب بنده نو...

خورشید چشم روشنت را ، دوست دارمدل دادن و ، دل بستنت را دوست ...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

«ما یکی از نخستین خانواده هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن ...

مرد سایه ها ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط