زلف و رخسار تو ره بر دل بیتاب زنند

زلف و رخسار تو ره بر دل بیتاب زنند

رهزنان قافله را در شب مهتاب زنند

شکوه ای نیست ز طوفان حوادث ما را

دل به دریازدگان خنده به سیلاب زنند

جرعه نوشان تو ای شاهد علوی چون صبح

باده از ساغر خورشید جهانتاب زنند

خاکساران ترا خانه بود بر سر اشک

خس و خاشاک سراپرده به گرداب زنند

گفتم : از بهر چه پویی ره میخانه رهی

گفت : آنجاست که بر آتش غم آب زنند


💜 💜 #D-#F 💜 💜
دیدگاه ها (۴)

میخواهم''عشق'' بماندو لبخندی که هدیی لبهای توستمیخواهم''من '...

معمولاً ساعت از دوازده شب که میگذرد،پیغامی دریافت میکنید با ...

دوستت دارم بخواهی یا نخواهیبیایی یا نیاییمن همیشه همینطور عا...

نگاهت را مگیر از من گل زیبای دردانهنگاهم کن که مدهوشم شدم من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط