رمان گناه عشق❌🍷
رمان گناه عشق❌🍷
پارت:۵۷
اههه. دوباره این مهگل هست. از من چی بیخواد. چرا ولم نمیکنم تو تنهایی خودم بسوزممم.
پیامش رو باز میکنم که برام نوشته.
"ارسلان از دستت خیلی ناراحته. خیلیم اعصبانی. خوشحالم از اینکه کارت رو دریت انجام دادی. متونی بیای پیش برادرت"
خوشحال از اینکه میتونم متین رو ببینم و ناراحت از اینکه ارسلان رو از دست دادم براش تایپ میکنم:
"چطور؟"
به محظ فرستادن پیام تیک دوم بغل تیک اول خود نمایی میکنه.(چه با ادبم چشدم 😂) و برایم تایپ میکنه:
"همون جایی که هستی وایسا. یک ماشین مشکی میاد و سوارت میکنه"
لبخند محو و تلخی کنار اشک های نازنینم که برای این مرد حدر میرن میزنم.
خدایا مگه میشع؟ ارسلان انقدرمهربون بعد دختر عموش انقدر وحشی؟
تازه با وجود اینکه قبلا دوست دخترش بوده. و مچش رو روی تخت بایک پسر
دیگه گرفتع. بازم مسخواد کنارش باشه. اسم این عشق نیست. هرچی باشه عشق نیست.
تمام دردهام آه بلندی میشه و از سینم بیاد بیرون. با گریه گوشیم رو خموش میکنم و سرم رو روی پاهای بغل میکنم.
صبح:
.........؟...........؟.........
(بچه ها چندتا پارت هدیه میخواین؟ ✨💕)
پارت:۵۷
اههه. دوباره این مهگل هست. از من چی بیخواد. چرا ولم نمیکنم تو تنهایی خودم بسوزممم.
پیامش رو باز میکنم که برام نوشته.
"ارسلان از دستت خیلی ناراحته. خیلیم اعصبانی. خوشحالم از اینکه کارت رو دریت انجام دادی. متونی بیای پیش برادرت"
خوشحال از اینکه میتونم متین رو ببینم و ناراحت از اینکه ارسلان رو از دست دادم براش تایپ میکنم:
"چطور؟"
به محظ فرستادن پیام تیک دوم بغل تیک اول خود نمایی میکنه.(چه با ادبم چشدم 😂) و برایم تایپ میکنه:
"همون جایی که هستی وایسا. یک ماشین مشکی میاد و سوارت میکنه"
لبخند محو و تلخی کنار اشک های نازنینم که برای این مرد حدر میرن میزنم.
خدایا مگه میشع؟ ارسلان انقدرمهربون بعد دختر عموش انقدر وحشی؟
تازه با وجود اینکه قبلا دوست دخترش بوده. و مچش رو روی تخت بایک پسر
دیگه گرفتع. بازم مسخواد کنارش باشه. اسم این عشق نیست. هرچی باشه عشق نیست.
تمام دردهام آه بلندی میشه و از سینم بیاد بیرون. با گریه گوشیم رو خموش میکنم و سرم رو روی پاهای بغل میکنم.
صبح:
.........؟...........؟.........
(بچه ها چندتا پارت هدیه میخواین؟ ✨💕)
- ۴.۸k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط