هم از سکوت گریزان، هم از صدا بیزار

هم از سکوت گریزان، هم از صدا بیزار
چنین چرا دلتنگم؟ چنین چرا بیزار

زمین از آمدن برف تازه خشنود است 
من از شلوغی بسیار رد پا بیزار

قدم زدم! ریه هایم شد از هوا لبریز
قدم زدم! ریه هایم شد از هوا بیزار

اگر چه می‌گذریم از کنار هم آرام 
شما ز من متنفر، من از شما بیزار

به مسجد آمدم و نا امید برگشتم 
دل از مشاهده‌ی تلخی ریا بیزار

صدای قاری و گلدسته‌های پژمرده 
اذان مرده و دل‌های از خدا بیزار

به خانه‌ام بروم؟! خانه از سکوت پر است 
سکوت می‌کند از زندگی مرا بیزار

تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست!
از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار
دیدگاه ها (۲)

پروانه چو بر روی تو بنشست، دلــم ریخت.... چون باد به گیسوی ت...

نمی دانم چشـــــــمــانتـــ با مــــــن چه میکند!!!فقط وقتی ...

مو پریشان کردی و باد آمد و گردن گرفت رو سری وا کردی و احساس ...

آهای آسمون با توام!ستاره ات را به ُرخَم میکشی !! من هم یک رو...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

「君の声が聞こえない」صدای تو را نمی شنوم🍃🎆Part 6مایکی:من آدرسش را پیدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط