‌ صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شد

‌ صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شد
قلب من با رفتنت از عشق هم ؛ محروم شد

دل که درزندان چشمانت دقایق می شمرد
عاقبت حکمش رسید از دوریت محکوم شد

من تظاهر می کنم خوبم ولی دردی عجیب
جا گرفت درسینه ام یکباره دل مسموم شد

فارغ از خود بودنم ..در گیرودارزندگی
قلب من بازیچه ی .. دستت مثال موم شد

ظلم چشمانت نصیبم شد دراین بازی ِ تلخ
سهم من تنها نشستن با دلی مظلوم شد

عشق با تلخی خود درقلب من جا ماندَست
رفتی و دل را شکستن عادتی مرسوم شد
دیدگاه ها (۳)

کاش می شد که بیایی تو به احوال دلمبا وجود تو کمی خوب شود حال...

من که مجنونت شدم ذکرم فقط رویا شده مضطرب بر حال من دیگر خود ...

امشب کنار یاد تو ، صد خیمه بر پا می‌کنملازم شود تا نیمه شب ،...

‌ اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذی اَنْزَلْتَ فیهِ ال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط