‌ کن نظری که تشنه ام ، بهر وصال عشق تو

‌ کن نظری که تشنه ام ، بهر وصال عشق تو
من نکنم نظر به کس ، جز رخ دلربای تو

جان من و جهان من ، روی سپید تو شدست
عاقبتم چنین شود ، مرگ من و بقای تو

از تو برآید از دلم ، هر نفس و تنفسم
من نروم ز کوی تو ، تا که شوم فنای تو

دست ز تو نمی کشم ، تا که وصال من دهی
هر چه کنی بکن به من ، راضی ام از رضای تو
دیدگاه ها (۲)

عاشقم ,عاشق آن تازه نگارم که تویی...فاش گویم همه داروندارم ک...

کوچک تر از آنم بگویم مالِ من باشیپرواز را از تو بگیرم، بالِ ...

‌ ‌ در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده امدر همان پس کوچه ه...

تو مرا آزردی...که خودم کوچ کنم از شهرت..تو خیالت راحت!میروم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط