دلم براي كاربري تنگ است...

دلم براي كاربري تنگ است...

نه ميدانم نامش چيست...

نه ميدانم چه ميكند....

حتي خبري از رنگ چشم هايش هم ندارم...

جالب است....!رنگ موهايش را نيز نميدانم...

لبخندش را نيز....

فقط ميدانم كه بايد باشد....ولي نيست...!
دیدگاه ها (۱۷)

قلبی در قلمرو دشمن — پارت یازده | «صبحِ فراموش‌نشدنی»نور کم‌...

از دشمنان تا عاشقان

Part ²⁷ات ویومیخواستم حرف بزنم اما زنگ در مانع شد در باز شد ...

کمی بهتر شد. بعد به پایین نگاه کرد.همه منتظر بودند ببینند چه...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

یک شب معمولیباران آرامی پشت پنجره می‌بارید.جونگ‌کوک روی مبل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط