جهان را با تمام خواستن هایش دعا کردم

جهان را با تمام خواستن هایش دعا کردم
تورا دیدم، تمام آن دعاها را رها کردم
خدا انگار با تو داد ایمان را به من هدیه
چه کافر بوده ام حاجات دیگر را دعا دعا کردم
خدا با خلقت تو آفرین گفته به خویش اما
منِ بی تو خدایی را همیشه ادعا کردم
م.ن.راهی
دیدگاه ها (۱)

آهسته برانید که این جاده شلوغ استآن کس که دم از عشق زده حرف ...

آدم با بند ساعتی که به دستش می بندد اعتراف می کند در بند اسا...

وارستگی و رستگاری واژه هایی اند که اگر بشر در جامعه زندگی نم...

پرسیدطعنه زناز ماچیست این اذیت؟این انقلاب و آتشاین دود بی فض...

۱۳-

I need you're body part 17ویو نیلا دیدم جلو امارتیم گفتک. هم...

من گمان می کردم بعدِ تو آواره ترینم؛بی کس ، بی پناه ، مضطر.گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط