I can be myself with him
I can be myself with him
Part⁵
لباسام رو عوض کردم..انقدر خسته بودم که سریع خوابم برد...
با آلارم گوشیم بیدار شدم..بعد از صبحانه،روتین پوستیم رو انجام دادم و مراحل میکاپ قبلی رو طی کردم
لباس فرم رو پوشیدم و کیفمو برداشتم و از خونه خارج شدم...
[ویو تهیونگ]
توی راه بودم که نیلسو رو دیدم..رفتم جلوش:
+خانم جانگ؟میشه یه لحظه وقتتون رو بگیرم
با لحن شوخی ولی بامزه گفت
-مزاحم نشید اقا
سعی داشت جلوی خندش رو بگیره..یه پس گردنی بهش زدم و فرار کردم..اونم دنبالم میدویید..توی کل مدرسه ما دنبال هم کردیم..بعد از ۲۰دقیقه بهم رسید و اونم کارم رو جبران کرد
-چرا الکی به مردم میزنی؟
+باید از شما اجازه بگیرم؟
-اگر درمورد من باشه،بله
+به خدا اگه بگیرمت نیلسو..فقط فرار کن
جیغ کوتاهی زد و فرار کرد..تا کلاس دویدیم..به جونگکوک علامت دادم نیلسو رو بگیره..همون موقع که هواسش نبود،جونگکوک نیلسو رو گرفت
رفتم نزدیکش..دلم نمیومد بلایی سرش بیارم..فقط دوتا دستاش رو با یه دستام گرفتم و بردمش توی مکان همیشگی خودمون..اونجا هیچکس جرعت نداره بره
-یاااااا منو کجا میبری؟
+یه جایی که عمرا کسی بیاد
-جالبه
+چون همه میترسن بلایی سرشون بیاد
-جالبه
رسیدیم..دستاشو ول کردم و نشوندمش روی صندلی خودم
+اینجا مخفیگاه ماعه
لیا:تهیونگ چرا اینو اوردی اینجا؟
-هووووی اسم دارم
+لیا به تو ربطی نداره برو بیرون
و لیا با هزارتا عشوه رفت..همه چیز رو درمورد اینجا برای نیلسو توضیح دادم..با ذوق نگاه میکرد و انگار نمیفهمید اینجا برای شکنجهاس
+خانم جانگ..دارک رومنس میخونی؟
-از کجا فهمیدی؟
+اخه اصلا نمیترسی از هرچیزی که میگم
خنده ای کرد..منم ناخداگاه لبخند خیلی کمرنگی روی لبم اومد..خیلی وقته این حسو تجربه نکرده بودم
-خب..بریم اقای کیم؟
+بریم خانم جانگ
باهم رفتیم سر کلاس و سر جای قبلیمون نشستیم..استاد وارد شد
هیچکس هواسش به درس نبود..دخترا ارایش میکردن..پسرا باهم حرف میزدن و منو جونگکوک هم باهم صحبت میکردیم
جونگکوک:خیلی با جانگ صمیمی شدی
+اوم..مخفیگاه رو نشونش دادم..خودمم نمیدونم چرا
جونگکوک:فعلا بزار یک هفته بگذره بعدش تصمیم میگیریم
استاد:خب..حالا طرح رو بکشید
نیلسو تمام نکات رو یادداشت کرده بود..همه همینجوری به هم زل زده بودیم..یه نگاهی به نیلسو که داشتن طرح رو آماده میکرد،کردم
+نیلسو..استاد چی گفت؟
-چرا گوش ندادی؟پسر بد
و یه پسگردنی بهم زد..دستمو گذاشتم روی پشت گردنم
+الان منو زدی؟
-بله
+ایندفعه میکشمت
-چطوری وقتی توی کلاسیم؟
یهو زنگ استراحت خورد
+اینجوری
و دنبالش کردم...
*ادامه دارد...
Part⁵
لباسام رو عوض کردم..انقدر خسته بودم که سریع خوابم برد...
با آلارم گوشیم بیدار شدم..بعد از صبحانه،روتین پوستیم رو انجام دادم و مراحل میکاپ قبلی رو طی کردم
لباس فرم رو پوشیدم و کیفمو برداشتم و از خونه خارج شدم...
[ویو تهیونگ]
توی راه بودم که نیلسو رو دیدم..رفتم جلوش:
+خانم جانگ؟میشه یه لحظه وقتتون رو بگیرم
با لحن شوخی ولی بامزه گفت
-مزاحم نشید اقا
سعی داشت جلوی خندش رو بگیره..یه پس گردنی بهش زدم و فرار کردم..اونم دنبالم میدویید..توی کل مدرسه ما دنبال هم کردیم..بعد از ۲۰دقیقه بهم رسید و اونم کارم رو جبران کرد
-چرا الکی به مردم میزنی؟
+باید از شما اجازه بگیرم؟
-اگر درمورد من باشه،بله
+به خدا اگه بگیرمت نیلسو..فقط فرار کن
جیغ کوتاهی زد و فرار کرد..تا کلاس دویدیم..به جونگکوک علامت دادم نیلسو رو بگیره..همون موقع که هواسش نبود،جونگکوک نیلسو رو گرفت
رفتم نزدیکش..دلم نمیومد بلایی سرش بیارم..فقط دوتا دستاش رو با یه دستام گرفتم و بردمش توی مکان همیشگی خودمون..اونجا هیچکس جرعت نداره بره
-یاااااا منو کجا میبری؟
+یه جایی که عمرا کسی بیاد
-جالبه
+چون همه میترسن بلایی سرشون بیاد
-جالبه
رسیدیم..دستاشو ول کردم و نشوندمش روی صندلی خودم
+اینجا مخفیگاه ماعه
لیا:تهیونگ چرا اینو اوردی اینجا؟
-هووووی اسم دارم
+لیا به تو ربطی نداره برو بیرون
و لیا با هزارتا عشوه رفت..همه چیز رو درمورد اینجا برای نیلسو توضیح دادم..با ذوق نگاه میکرد و انگار نمیفهمید اینجا برای شکنجهاس
+خانم جانگ..دارک رومنس میخونی؟
-از کجا فهمیدی؟
+اخه اصلا نمیترسی از هرچیزی که میگم
خنده ای کرد..منم ناخداگاه لبخند خیلی کمرنگی روی لبم اومد..خیلی وقته این حسو تجربه نکرده بودم
-خب..بریم اقای کیم؟
+بریم خانم جانگ
باهم رفتیم سر کلاس و سر جای قبلیمون نشستیم..استاد وارد شد
هیچکس هواسش به درس نبود..دخترا ارایش میکردن..پسرا باهم حرف میزدن و منو جونگکوک هم باهم صحبت میکردیم
جونگکوک:خیلی با جانگ صمیمی شدی
+اوم..مخفیگاه رو نشونش دادم..خودمم نمیدونم چرا
جونگکوک:فعلا بزار یک هفته بگذره بعدش تصمیم میگیریم
استاد:خب..حالا طرح رو بکشید
نیلسو تمام نکات رو یادداشت کرده بود..همه همینجوری به هم زل زده بودیم..یه نگاهی به نیلسو که داشتن طرح رو آماده میکرد،کردم
+نیلسو..استاد چی گفت؟
-چرا گوش ندادی؟پسر بد
و یه پسگردنی بهم زد..دستمو گذاشتم روی پشت گردنم
+الان منو زدی؟
-بله
+ایندفعه میکشمت
-چطوری وقتی توی کلاسیم؟
یهو زنگ استراحت خورد
+اینجوری
و دنبالش کردم...
*ادامه دارد...
- ۳۸۴
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط