برای قصه گفتن

برای قصه گفتن
بهانه نداشت مادربزرگ،
رفتن تورا بهانه کرد
ماندن مرا قصه !

رضا کاظمی *
دیدگاه ها (۱)

روزهای بارانی...هرگز به دستش ساعت نمی‌بستروزی از او پرسیدمپس...

به رویدادی بزرگ محتاجیم اتفاقی که بی خبر باشد کاش وقتی به خا...

داشتم از این شهر میرفتمصدایم کردیجا ماندماز کشتی ای که رفت و...

شب از هفت و نیم غروب و آدمی از یک پرسش ساده آغاز می‌شود.روز ...

دیگه دوست ندارمبا رفتنت قلب مرا شاد کردی تک ستاره قلبمرفتنت ...

گفت مرا فراموش کن !.. اما ندانست که ارزش به ياد ماندن را ندا...

گفت مرا فراموش کن !.. اما ندانست که ارزش به ياد ماندن را ندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط