هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_40
با شنیدن حرفم خنده ای کرد
+ خاله ریزه چه زبونیم داره!!
_کیک خوشمزه بودد؟
دستمو گرفت بین دستاش
+قربون دستات..مگه میشه چیزی که تو درست کرده باشی بد باشه؟
پرو لب زدم
_معلومه که نهه..
به این حجم از پروییم لبخندی زد که خودمم خندم گرفت ..
یاد اون آقاعه افتادم هیچ کنارش حس امنیت نمیکردم ..همش عصبی بود
ولی امیر همیشه خوشحالم میکرد و کنارش لبخند رو لبم بود ..
#اهورا
سیگارمو با عصبانیت زیر کفشم له کردم
عربده زدم
_برید گمشید اون دختر هر گوری هست پیداش کنید !!
به ولای علی تا فردا پیداش نکنید زنده به گورتون میکنم..
با ترس چشمی گفتن پخش پلا شدن ..
با زانو افتادم روی زمین ..حالم به شدت بد بود
لعنتی! پیداش میکردم بهش اهورای واقعیو نشون میدادم!!
از روی زمین بلند شدم لگدی به صندلی روبروم زدم ..
_لعنت بهتوننن!!
مشتی روی میز کوبیدم..
_پیدات میکنم احمق!
دستم رو شماره آرش نشست
بعد از چند تا بوق صداش اومد
+ سلام آق..
عصبی وسط حرفش پریدم
_ یکیو بفرست میخام آمار درارم
بدون هیچ حرف اضافه ای چشمی گفت که گوشیو قطع کردم ..
نیشخند ترسناکی زدم ..این همه صبوری کردم تهش فرار کرد ..
پیداش کنم بهش رحم نمیکنم! اون زن من میشد !
حتی با فکر کردن بهش تمام بدنم واکنش نشون میداد ..
پناه کوچولوی من کجا بود ؟ هوا داشت تاریک میشد ولی نیومده بود پیشم ..
دلم برای عطر تنش تنگ شد ..
دلم برای به آغوش گرفتنش تنگ شد ..
و ..کلی دلتنگی دیگه .. به اندازه تمام دلتنگی هام تنبیه اش میکردم احمق!
#پارت_40
با شنیدن حرفم خنده ای کرد
+ خاله ریزه چه زبونیم داره!!
_کیک خوشمزه بودد؟
دستمو گرفت بین دستاش
+قربون دستات..مگه میشه چیزی که تو درست کرده باشی بد باشه؟
پرو لب زدم
_معلومه که نهه..
به این حجم از پروییم لبخندی زد که خودمم خندم گرفت ..
یاد اون آقاعه افتادم هیچ کنارش حس امنیت نمیکردم ..همش عصبی بود
ولی امیر همیشه خوشحالم میکرد و کنارش لبخند رو لبم بود ..
#اهورا
سیگارمو با عصبانیت زیر کفشم له کردم
عربده زدم
_برید گمشید اون دختر هر گوری هست پیداش کنید !!
به ولای علی تا فردا پیداش نکنید زنده به گورتون میکنم..
با ترس چشمی گفتن پخش پلا شدن ..
با زانو افتادم روی زمین ..حالم به شدت بد بود
لعنتی! پیداش میکردم بهش اهورای واقعیو نشون میدادم!!
از روی زمین بلند شدم لگدی به صندلی روبروم زدم ..
_لعنت بهتوننن!!
مشتی روی میز کوبیدم..
_پیدات میکنم احمق!
دستم رو شماره آرش نشست
بعد از چند تا بوق صداش اومد
+ سلام آق..
عصبی وسط حرفش پریدم
_ یکیو بفرست میخام آمار درارم
بدون هیچ حرف اضافه ای چشمی گفت که گوشیو قطع کردم ..
نیشخند ترسناکی زدم ..این همه صبوری کردم تهش فرار کرد ..
پیداش کنم بهش رحم نمیکنم! اون زن من میشد !
حتی با فکر کردن بهش تمام بدنم واکنش نشون میداد ..
پناه کوچولوی من کجا بود ؟ هوا داشت تاریک میشد ولی نیومده بود پیشم ..
دلم برای عطر تنش تنگ شد ..
دلم برای به آغوش گرفتنش تنگ شد ..
و ..کلی دلتنگی دیگه .. به اندازه تمام دلتنگی هام تنبیه اش میکردم احمق!
- ۱۶۴
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط