تو را دارم و از هیچ‌ چیز غمم نیست !

تو را دارم و از هیچ‌ چیز غمم نیست !
از صفر که هیچ،
از منهای بی‌ نهـایت شروع خواهم کرد
و از هیچ‌ چیز نمی‌ ترسم

من در آستانه‌ ی مرگی مأیوس،

در آستانه‌ی عزیمتی نابهنگام تــو را یافتـم

وقتی تو به من رسیدی

من شکست مطلق بودم

من مرده بودم !

پس حالا دیگر از چه چیز بترسم ؟!
دیدگاه ها (۵)

چند سال دیگر ‎دلت میلرزد‎برای منی که دیگر تو را در گوشه ترین...

من از میانِ تمامِ کتاب هاآن ‌که شبیهِ تو بود برگزیدمو از دلِ...

خوشبختی دیگران،از خوشبختی ما کم نمیکندو ثروت آنان رزق ما را ...

زندگی من با همه تلخی ها و شیرینی هایش…..برایم لذت بخش استچون...

تقدیم به زندگیم:تو را دارم و از هیچ‌ چیز غمم نیست !از صفر که...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

dark life = 33

اعتیاد من بهت.

وقتی اومد، گفت: «من با همه فرق دارم. پناهت میشم، تکیه‌گاهت م...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

پارت ۵۹:پایان دفتر زندگی(سولار)فرودگاه شلوغ بود. ولی نه برای...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دوازدهمویو اتبا درد شدیدی توی ش...

وقتی لباسشونو میپوشیم🐨 نامجون:چند ثانیه فقط نگات می‌کنه.«این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط