پارت⁵
پارت⁵
✦: یعنی میگی یه گوهی بخورم ریدم نه
ج/: آره اره
+ تو همونی نیستی که دیروز تو کافه دیدم؟
✦: م..من...ا...اره
+ تو دنسر اصلی هستی نه
✦: ب..بله
+ خب پس بیاین تمرینو شروع کنیم
همه باهم/: باشهه
بعد چن دقیقه
+ *اومد پیش الیسا * سعی کن پاهات نلرزه وگرنه مثل دیروز میافتی،درک میکنم وقتی یه ارمی ایدلشو میبینه یکم دستپاچه میشه
✦: ش...شما...م..میدونین م..من ارمیم؟؟
+ اره انتظار ندونم،تتو ارمی داری همم باهام رسمی صحبت نکن بهم راحت بگو کوک
لی/: وای کوککک باعث افتخاره میبینمتتتتتت،عشقم..عا اره دیگه میتونم عشقم صدات کنممم
✦: لیاااا خجالت بکشششش واااااا عشقم چیهههه بگو جناب کوکککککک جناب جئون کوک و عشقم چیهههههه مگه دوست سربازیتههههههه
+ *وقتی کلمه دوست سربازیته رو شنید خندش گرفت* وای الیسا دوست سربازیته آخه * خنده*
لی/: شوهر عزیزم اونو ولش کن
✦: لیااا شوهر م...خاکبسرم منظورم اینه شوهر چیه وا لیا آدم باش فهمیدی واقعا نفهمی
+ شوهرم؟؟ عجب من کی شوهرت شدم
✦: نههه منظورم...وایی من میدونم تو واسه تهیو...ریدم
ج/: اوه اوه...الیس گفتم تو یه گوهی نخور که میرینی
✦: خب دیگه بریم ادامه تمرینننننن
بعد یه ساعت
+ خدافظ
همه باهم به جز لیا و الیسا: خدافظظ
✦: خ..خدا...خدافظ
لی/: خدافظ عشقممم
✦: لیا بسه
✦: عشقولام منم دارم میرم * هنوز دست و پاهاش میلرزه*
لی/: نکنه میری با کوک دیت * با این 🤨 قیافه*
✦: لیا داری زیادی زر میزنی بسه
ج/: وای لیا واقعا این دفعه رو راس میگه بسه
✦: پدصگ این دفعه رو چیههههه
ج/: حیح باشه دیگه بایییی
✦: خدافظ خدافظ * رفت بیرون *
✦: هوففف من زنده نیستممم آخه یعنی چی باید یقه کوکو بکشم تا نوک بینی بیارمش نزدیککک اهههه
✦: وای خوبه لیا انتخاب نشده وگرنه الان کوکو بوسیده...استغفرالله
✦: هوف بسه دیگه اه برم دیگه داره دیر میشه
برش زمانی به خونه
✦: من اومدممم
ل/: خوش اومدییی
✦: هنوز هنوزم دستو پاهاش میلرزید
ل/: چیشدههههه
✦: وای نگووو امروز کوک اومد گفت قراره تمرین کنیم
ل/: بحبح
✦: اخههه یکی بهم بگههههههه چرا باید یقه کوکو بگیرمو بکشم هاااا
ل/: اروم باششش
✦: یعنی میگی یه گوهی بخورم ریدم نه
ج/: آره اره
+ تو همونی نیستی که دیروز تو کافه دیدم؟
✦: م..من...ا...اره
+ تو دنسر اصلی هستی نه
✦: ب..بله
+ خب پس بیاین تمرینو شروع کنیم
همه باهم/: باشهه
بعد چن دقیقه
+ *اومد پیش الیسا * سعی کن پاهات نلرزه وگرنه مثل دیروز میافتی،درک میکنم وقتی یه ارمی ایدلشو میبینه یکم دستپاچه میشه
✦: ش...شما...م..میدونین م..من ارمیم؟؟
+ اره انتظار ندونم،تتو ارمی داری همم باهام رسمی صحبت نکن بهم راحت بگو کوک
لی/: وای کوککک باعث افتخاره میبینمتتتتتت،عشقم..عا اره دیگه میتونم عشقم صدات کنممم
✦: لیاااا خجالت بکشششش واااااا عشقم چیهههه بگو جناب کوکککککک جناب جئون کوک و عشقم چیهههههه مگه دوست سربازیتههههههه
+ *وقتی کلمه دوست سربازیته رو شنید خندش گرفت* وای الیسا دوست سربازیته آخه * خنده*
لی/: شوهر عزیزم اونو ولش کن
✦: لیااا شوهر م...خاکبسرم منظورم اینه شوهر چیه وا لیا آدم باش فهمیدی واقعا نفهمی
+ شوهرم؟؟ عجب من کی شوهرت شدم
✦: نههه منظورم...وایی من میدونم تو واسه تهیو...ریدم
ج/: اوه اوه...الیس گفتم تو یه گوهی نخور که میرینی
✦: خب دیگه بریم ادامه تمرینننننن
بعد یه ساعت
+ خدافظ
همه باهم به جز لیا و الیسا: خدافظظ
✦: خ..خدا...خدافظ
لی/: خدافظ عشقممم
✦: لیا بسه
✦: عشقولام منم دارم میرم * هنوز دست و پاهاش میلرزه*
لی/: نکنه میری با کوک دیت * با این 🤨 قیافه*
✦: لیا داری زیادی زر میزنی بسه
ج/: وای لیا واقعا این دفعه رو راس میگه بسه
✦: پدصگ این دفعه رو چیههههه
ج/: حیح باشه دیگه بایییی
✦: خدافظ خدافظ * رفت بیرون *
✦: هوففف من زنده نیستممم آخه یعنی چی باید یقه کوکو بکشم تا نوک بینی بیارمش نزدیککک اهههه
✦: وای خوبه لیا انتخاب نشده وگرنه الان کوکو بوسیده...استغفرالله
✦: هوف بسه دیگه اه برم دیگه داره دیر میشه
برش زمانی به خونه
✦: من اومدممم
ل/: خوش اومدییی
✦: هنوز هنوزم دستو پاهاش میلرزید
ل/: چیشدههههه
✦: وای نگووو امروز کوک اومد گفت قراره تمرین کنیم
ل/: بحبح
✦: اخههه یکی بهم بگههههههه چرا باید یقه کوکو بگیرمو بکشم هاااا
ل/: اروم باششش
- ۸۱
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط