گفت : از دوست چه خواهی

گفت : از دوست چه خواهی

که تو را شـاد کند

گفتم : از دوست همین بس

که ز ما یاد کند
دیدگاه ها (۲)

من قانعم شبانه به خوابی ببینمتاما فقط بیا که حسابی ببینمتحسر...

بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دینقرار و صبر برفته‌ست زین ...

مینویسم غزلی از شب و این تنهاییجز منِ شبزده بیدار کسی اینجا ...

مینویسم غزلی از شب و این تنهاییجز منِ شبزده بیدار کسی اینجا ...

اونجا که سعدی میگه:«یاد می‌داری که با من جنگ در سر داشتی؟رأی...

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هستدر خود بطلب هر آنچه خواهی ك ...

تمنایی زِ تو دارم؛ بمانی یادِ من هر شب...که من هم با خیالِ ت...

جانا تو ز دیده اشک بیهوده مباردلتنگی من بس است دل تنگ مدارتو...

با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگویچون ترا از دل من نیست خبر هی...

هرکس مارا ز سر کوهیه تو مانه می کندداد و صد هزارا واویلا از ...

کدوم رو بیشتر دوست داری ؟؟رهبر شهیدم روحت شاد و یاد و نامت ت...

قدیمی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط