رمان مافیای من پارت
رمان مافیای من (پارت 1)
من رزی ام سال آخر دانشگاهمه خب بریم سراغ رمان
با صدای ساعت از خواب بیدار شدم صورتمو شستم لباسمو پوشیدم و آمادهی رفتن به دانشگاه شدم
رسیدم دانشگاه رفتم کنار دوستم اسا نشستم همو بغل کردیمو صحبت کردیم
معلم اومد سر کلاس همه بلند شدیم و نشستیم.
یهو یه پسره ای با لگت اومد توی کلاس
همه مهوش شده بودن ولی من نه .
اومد کنار میز من و دوستم به دوستم گفت بلند شو اسا هم بلند شد رفت یه جا دیگه نشست
پسره بهم گفت:من جونکوکم تو کی هستی.
من جوابی ندادم
آروم دم گوشم گفت :دارم برات
زنگ خورد منو اسا رفتیم بیرون
که یهو...
من رزی ام سال آخر دانشگاهمه خب بریم سراغ رمان
با صدای ساعت از خواب بیدار شدم صورتمو شستم لباسمو پوشیدم و آمادهی رفتن به دانشگاه شدم
رسیدم دانشگاه رفتم کنار دوستم اسا نشستم همو بغل کردیمو صحبت کردیم
معلم اومد سر کلاس همه بلند شدیم و نشستیم.
یهو یه پسره ای با لگت اومد توی کلاس
همه مهوش شده بودن ولی من نه .
اومد کنار میز من و دوستم به دوستم گفت بلند شو اسا هم بلند شد رفت یه جا دیگه نشست
پسره بهم گفت:من جونکوکم تو کی هستی.
من جوابی ندادم
آروم دم گوشم گفت :دارم برات
زنگ خورد منو اسا رفتیم بیرون
که یهو...
- ۳۸۹
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط