به به عجب شعری.....

به به عجب شعری.....

هرکس که دلش خواست ببیند عظمت را
باید برود تا که ببیند حرمت را

الحق که خدای ادبت، ام بنین است
حق خیر دهد والده محترمت را

گفتم: قسمی یاد بده، گفت: ابالفضل
از آذریان یاد گرفتم قسمت را

من بار گناهان خودم را نکشیدم
اما به روی شانه کشیدم علمت را

فردا قلم عفو شود در صف محشر
وقتی ببرد فاطمه دست قلمت را

این نیز مقامی است که غمخوار تو هستم
ممنون خدایم که به من داد غمت را

بگذار که در عشق تو این سینه بسوزد
دم کن نفسم را که بخوانم دو دمت را .
.
"ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حسین سید و سالار نیامد...
الـ(heart)ـــســــــ(heart)ـلام عـــلـــــیـــکـــ یــا ابــا عـــبـــد الـــلــه
و
الـــــ(3 hearts)ـــســـلام عـــلــ(3 hearts)ـــیـــکـــ یــــا بــــــنـــتــ عــــــلـــــی یـــا زیــــنـــبـــــ کـــبـــری
دیدگاه ها (۱)

خیلی شعر قشنگیهبه به، چه نمازی*!*فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خد...

بو چولده باجی محنت هجران سنون اولسونآغلار گوزیله زلف پریشان ...

مست شو با این شعردل هر ذره در بند رقیه استخدا هم مست لبخند ر...

کاش سهراب اینگونه میگفت:آب را گل نکنیدشاید از دور علمدار حسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط