فکر میکنم عادی شدن، با یک شیب ملایم بی‌رحم اتفاق میوفته.

فکر میکنم عادی شدن، با یک شیب ملایم بی‌رحم اتفاق میوفته. اینکه نشنیدن صدات دیگه مثل اوایل اذیتم نکنه. اینکه دیدن هر روزه‌ات نیازِ جونم نباشه و بدون نق زدن تحمل کنم. اینکه وقتی صدات میزنم بگی "بله" و برام اهمیت نداشته باشه که از شنیدنش بیزارم.
عادی شدن عمیق ترین ترس منه و زجر آورترین اعتراف منه! :)
دیدگاه ها (۱)

★ازدواج من و بابات؟...p⁵(end)(*دو هفته بعد*)تهیونگ:توی روز ه...

برده عمارت جئون

فکر میکنم عادی شدن، با یک شیب ملایم بی‌رحم اتفاق میوفته. این...

فکر میکنم عادی شدن، با یک شیب ملایمِ بی‌رحم اتفاق میوفته. ای...

دلم میخواد کسی اشکامو نبینه دلم میخواد تو این شب دلگیر فقط م...

p15

#سناریو_TATA #درخواستی_TATA وقتی به بچه 3 سالتون حسودی میکنن...

#گره_خورده#پارت9سرم را در تایید حرفش تکان دادم و بابا اخم ظر...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ³                                  کوک با لبخند مشکوک :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط