همينطور كه درگيره آبرو جيبه خاليست فكر

همينطور كه درگيره آبرو جيبه خاليست فكر
بچه به يه گوشه خيره ميشه وا مي ایسته
ميگه بابا حالا که دستمو گرفتي ميبري
منكه بچه ي خوبيم ، يه دونه بستني ميخري
پدر ارزو ميكنه كه سريع بميره
حاضره جونشو بده و يه بستني بگيره
ميگه عزيزم اونجا كه صفه اصن نيس هيچي
اونا ديونن هوا سرده تو مريض ميشي
« یاسر بی نام - پیاده رو»
دیدگاه ها (۹)

لبای این قصه لباتو به هم میدوزهاز اون پدرا که میبینیشون دلت ...

نگاهای سر به زیر به سمت راست میکنه یه توری که انگار داره با ...

سلام بابایی.خوبی؟؟؟دلم خیلی برات تنگ شده...اخه تو الان نیستی...

واکسن؟ویو تهیونگ:رفتم حیات تا چادر رو سر هم کنم یه چادر سفید...

واکسن؟ویو تهیونگ:رفتم حیات تا چادر رو سر هم کنم یه چادر سفید...

دنبال کار میگرده چون مطلقست..و من در تمام این مدت با حیرت ا...

خصوصیات ایرانی ها - هرروز صبحانه چای با نون و پنیر میخوری . ...

«دکترینِ حَد: انهدامِ الیگارشیِ فاسد و اِعادهٔ نظمِ تراز؛ عم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط