Part 10

Part 10
(^o^) My sweet omega
موچیا بگید ببینیم پارت ها طولانی هستن به اندازه کافی؟؟؟
..................
_جیمینم.... چند روزه دیگه قراره کوچولوهامون رو ببینیم
+ارههه😄 خیلی خوشحالم
_عشقه من.... تو دو تیکه از وجودمون رو توی خودت پرورش میدی ❤️
+درسته آلفا
_ولی میدونی.... بچه دار شدن کلا شیرینه.... چه به وجود آوردنش 😈 و چه بعدش......
+اووو الفااااا😅
_دلت بازم بچه میخواد؟؟ هوممم؟
+بزار اول این دوتا شیطونک رو به دنیا بیارم.. آخ..
_چیشد ؟
+بازم لگد زدن. آخ.
_چاگیا.... دراز بکش...
+باشه.
_بیبی های من.... کوچولو ها..... چرا انقدر بابا رو اذیت میکنید هوم؟
مگه نگفتم لگد نزنید بهش؟
+😄😄 جونگکوکااا
_از الان باید کرد بار بیان... حق ندارن بیبیه منو اذیت کنن 😄
+براشون اسم چی بزاریم ؟
_خب... ام... برای پسرک آلفا باید یه اسم با وقار باشه... و برای امگا باید یه اسم لطیف بزاریم.
+خب اممم بهتره بزاریم کسایی که دارن داستان زندگیم رو میخونن اسم بچه هامون رو انتخاب کنم 😄 _درسته.
......
(موچیا شما ها انتخاب کنید هرکدوم بهتر بود اونو انتخاب میکنیم 😊😊)
......
_بیا بریم اتاق بچه هارو ببین
+واایییی
"اتاق پسرکه آلفا تنه طوسی و سفید داشت و تمه اتاق پسرک امگا آبی پاستیلی و سفید بود و دوتا تخت خوشگل کناره هم بودن با کلی عروسک کیوت.... خیلی ناز بود با کلی پستونک و لباس کوچولو
+🥹🥹 جونگکوکاااااا
_خیلی زیباست...
+عالیه.... آخ...
_جونم بیبی
+شکمم درد میکنه
_بیا ماساژ بدم شکمتو
+باشه
"رفتن تو اتاق خودشون و جونگکوک شکم جیمین رو با پودر ماساژ میداد.
+مممم... هه... عالیه آلفا...
_امگای من... دلم برای اون لبای پوفکیت تنگ شده
+میخوای؟
_شدیدا
" لب هاشون رو به هم رسوندن و جونگکوک لب های جیمین رو خیلی تشنه، مک میزد.
+، اوممم...الفا.... لب پایینم رو یکمی بیشتر بکن تو دهنت... میخوام گرمای لباتو حس کنم
_چشم... 👅
+،اهه
" یه کیس رفتن و بعد از خوردن شام و یه نودل خوشمزه بود ،در کناره هم خوابیدن.....
......................... یک هفته بعد
+ واییییی... زود باش جونگکوک.... کیسه آبم پاره شدههه
_میدونم بیبی... آروم باش.... رسیدیم.
" رفتن تو مطب دکتره جیمین.
_سلام خانم... هه...همسرم داره زایمان میکنه... کیسه آبش پاره شده.... لطفا به دکتر جوییکا بگید
/چشم
+، واایییی.... آلفا اااااااا
_،بیبی. ..... رسیدیم.... الان میریم تو اتاق زایمان.....
د : جیمین... عزیزممم.
بیا تو اتاق
" جیمین تو اتاق روی تخت دراز کشیده بود و دست جونگکوک رو خیلی محکم فشار میداد و ناله می‌کرد.
اولین بچه به دنیا اومد
اووَ.. اوَوَوَ. اوَوَوَ
(مثلا صدای گریه بچه)
آلفای بسیار زیبا و خیره کننده
اوَوَو... اوَوَو.... هق.. اوَوَوَ
و دومین بچه به دنیا اومد
امگایی زیبا و لطیف
. (عکس بچه هاشون رو میزارم براتون.)))))
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۱۰)

عکس 1پسرک امگاعکس 2پسرک آلفاعکس 3جیمین تو بیمارستان موقع زای...

اسم بچه هاشون رو زود انتخاب کنید تا 1 ساعت دیگ1ه1 ساعت دیگه ...

Part 9(^o^) My sweet omega.....................اون شب واقعا ...

دوستانننننن21 نفر فالور 😍ممنونم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط