تکپارتی از جونگکوک (درخواستی)
تکپارتی از جونگکوک (درخواستی)
(وقتی پریودی و اون تحریک میشه)
ادامه تکپارتی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(ویو ات)
خواستم از بغلش بیام بیرون که اجازه نداد
و بیشتر بهم نزدیک شد و لب زد....
جونگکوک: اینجا نه بیبی.. من امشب باهات کار دارم
یا خدا این چی میگه؟
ات: جونگکوکی داری چی میگی؟
جونگکوک: میفهمی دختر کوچولوم (پوزخند)
و به سمت پله ها حرکت کرد..
دونه دونه از پله ها بالا میرفت و انگار نه انگار من تو بغلشم
و منم خدا خدا میکردم به اون اتاق کوفتی نرسیم..
....
رسیدیم جونگکوک وارد اتاق شد و در اتاق رو با پاش بست
منو رو تخت گذاشت...
یکم ازم فاصله گرفت و تیشرت مشکی رنگی که به تن داشت
رو درآورد و فقط شلوار تنش بود...
اومد نزدیکم...
روم خمیه زد..
و لبش رو گذاشت رو لبم داشت وحشیانه لبم رو میخورد
از لبم دل کند و نزدیک گوشم شد..
زمزمه کرد....
جونگکوک: بیبی حاضری یه شب رویایی داشته باشیم
باید چیکار میکردم چی میگفتم..
که یه ایده عالی به مغزم رسید..
پریود...
ات: جونگکوک.. من پریودم
به صورتش نگاه کردم هیچ تغییر چهره ای نکرد..
جونگکوک: اوه عشقم تو که میدونی من غذام رو تا آخر میخورم ( پوزخند)
وا داره چی میگه؟
مگه من غذام؟ چه بیشعوریه
ات: واقعا که جونگکوک مگه من غذام؟
جونگکوک: دقیقا عشقم الان مثل یه گرگ گرسنه تشنه خوردن اون بدن بی نقصتم( پوزخند)
و اجازه حرف زدن بهم نداد دوباره لبش رو لبم قرار گرفت
هر لحظه احساس میکردم الان لبم کنده میشه..
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای خودن اسمات بیاین داخل کامنت ها.. 📿📿
(وقتی پریودی و اون تحریک میشه)
ادامه تکپارتی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(ویو ات)
خواستم از بغلش بیام بیرون که اجازه نداد
و بیشتر بهم نزدیک شد و لب زد....
جونگکوک: اینجا نه بیبی.. من امشب باهات کار دارم
یا خدا این چی میگه؟
ات: جونگکوکی داری چی میگی؟
جونگکوک: میفهمی دختر کوچولوم (پوزخند)
و به سمت پله ها حرکت کرد..
دونه دونه از پله ها بالا میرفت و انگار نه انگار من تو بغلشم
و منم خدا خدا میکردم به اون اتاق کوفتی نرسیم..
....
رسیدیم جونگکوک وارد اتاق شد و در اتاق رو با پاش بست
منو رو تخت گذاشت...
یکم ازم فاصله گرفت و تیشرت مشکی رنگی که به تن داشت
رو درآورد و فقط شلوار تنش بود...
اومد نزدیکم...
روم خمیه زد..
و لبش رو گذاشت رو لبم داشت وحشیانه لبم رو میخورد
از لبم دل کند و نزدیک گوشم شد..
زمزمه کرد....
جونگکوک: بیبی حاضری یه شب رویایی داشته باشیم
باید چیکار میکردم چی میگفتم..
که یه ایده عالی به مغزم رسید..
پریود...
ات: جونگکوک.. من پریودم
به صورتش نگاه کردم هیچ تغییر چهره ای نکرد..
جونگکوک: اوه عشقم تو که میدونی من غذام رو تا آخر میخورم ( پوزخند)
وا داره چی میگه؟
مگه من غذام؟ چه بیشعوریه
ات: واقعا که جونگکوک مگه من غذام؟
جونگکوک: دقیقا عشقم الان مثل یه گرگ گرسنه تشنه خوردن اون بدن بی نقصتم( پوزخند)
و اجازه حرف زدن بهم نداد دوباره لبش رو لبم قرار گرفت
هر لحظه احساس میکردم الان لبم کنده میشه..
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای خودن اسمات بیاین داخل کامنت ها.. 📿📿
- ۱.۰k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط