در خلوت خــــــاموش من ، یاد تو نجوا می کند

در خلوت خــــــاموش من ، یاد تو نجوا می کند

در ظلمت سرد شبم ، صد شعله بر پا می کند

در لحظه های بی کسی ، در کوچه های اضطراب

یاد تــــو ، این همـــزاد مــن ، با من مدارا می کند

با این همه بیگانگی در غربتی این گونه تلخ

یاد تو ، این پیمانه را ، بر من گوارا می کند

در این فضای غمزده ، در این غروب پر ملال

این آشنای مهربان ، بغض مـــرا وا می کند

من بی تو با یاد توا م ، هر جا که هستم با منی

هر شعر من نام تورا ، در خویش نجـــوا می کند
دیدگاه ها (۴)

کَس نیست در این گوشه فراموش تر از من وز گوشه نشینــانِ تو خا...

شب بود و ماه بود و خیابان و کاش توباران و عطر چای و ایوان و ...

عاشقی کن که هنر نیست به تن بالیدن از هر آغوش به آغوش دگر غل...

امشب دلم خیلی خیلی هوای گریه داشت . با تلنگر قطره های باران ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط